رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۸ اسفند ۱۳۹۸

شهید رضاقلی وفایی اقدم - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید رضاقلی وفایی اقدم

فرمانده گردان حبیب ابن مظاهر(ره)لشکر مکانیزه 31 عاشورا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 1335 ه ش در خانواده ای مذهبی و متوسط در شهرستان مراغه به دنیا آمد . به هنگام تولد ، پدر رضاقلی در تبریز كارمند بهداری بود .
رضاقلی تا كلاس اول ابتدایی در تبریز بود و سالهای باقی مانده را در مراغه ادامه داد و در تمام این دوران فردی باهوش بود.
او با مسائل مذهبی آشنا بود و مرتب در جلسات سخنرانی مذهبی در مساجد و محافل مذهبی حضور می یافت . با شروع مبارزات مردمی  در راهپیمایی ها حضور یافته و علاقه خاصی به امام خمینی (ره) داشت.

قبل از انقلاب وارد دانشسرای تربیت معلم شد و پس از اتمام این دوره و كسب مدرك فوق دیپلم در شهرستان مراغه و آذرشهر و تبریز به شغل معلمی پرداخت . در دوران تحصیل در دانشسرای تربیت معلم با یكی از همكلاسی هایش به نام خانم مهرانگیز تجاری ، اهل تبریز آشنا شد كه این آشنایی به ازدواج انجامید . ازدواج آنان در كمال سادگی و با صد هزار تومان مهریه پاگرفت و زن و شوهر با شغل معلمی زندگی مشترك خود را آغاز كردند .
همزمان با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در رشته تاریخ دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی به خاطر حضور در جبهه از ادامه تحصیل بازماند . سپس به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و با گذراندن دوره های آموزش نظامی به جبهه كردستان اعزام شد و پس از مدتی به شهر میاندوآب رفت . در این زمان مسئولیت روابط عمومی سپاه مراغه و پس از آن اطلاعات سپاه مراغه را عهده دار گردید و عملیات مختلف سپاه مراغه را فرماندهی می كرد . علاقة او به تحصیل سبب شد كه بار دیگر در دانشگاه تربیت معلم تبریز در رشته ادبیات فارسی در سال 1362 پذیرفته شود و تا اسفند 1363 این دوره تحصیلی را ادامه داد . در همین دوره عضو فعال انجمن اسلامی دانشگاه بود . مشغله زیاد و حضور مستمر در جبهه های جنگ سبب شد كه با وجود دارا بودن دو فرزند پسر به نامهای احمد و مصطفی ، كمتر در خانه حضور داشته باشد و همواره از این مسئله اظهار نارضایتی می كرد .

مسئول بازداشتگاه سپاه تبریز و یكی از بخشهای اطلاعات سپاه منطقه پنج كشوری بود و در دادگاه انقلاب اسلامی تبریز نیز عنوان بازپرس و دادیار داشت ، به همین خاطر بارها مورد ترور منافقین واقع شد .

در جبهه های جنگ بسیار شجاع و دلیر بود . او با وجود داشتن سمت فرماندهی بسیار فروتن و متواضع بود و همواره خود را یك بسیجی ساده می دانست و در تمام كارها پیشرو بود .

همیشه زمزمه می کرد: عاشقان را سر شوریده به پیكر عجب است سر نه عجب ، داشتن سر عجب است
ومی گفت : دوست دارم من نیز همانند حضرت امام حسین (ع) سر خود را به خدا تقدیم كنم .
چنین نیز شد  و در تاریخ 17 اردیبهشت 1364 هنگام تعمیر پلهای خیبر در جزیرة مجنون با شلیك خمپاره دشمن به قایق آنان سر وفایی اقدم از بدنش جدا شد و پیكر وی به همراه پیكرهای سه شهید دیگر (رانندة قایق ، شهید عسگر خلفی و شهید متذكر) همراه قایق به زیر آب رفت و پس از سی ساعت اجساد آنها توسط یكی از دوستان وی پیدا و پیكرش بدون سر، تشییع و  در گلشن زهرا (س) شهرستان مراغه به خاک سپرده شد .

martyr Rezagholi devafaiiye Aghdam
Battalion commander Habib ibn manifestations (RA ) 31 Ashura Iranian Revolutionary Guards Mechanized Corps of the Islamic Revolution in 1335 in a religious family , and the average S was born in the city of Maragheh . At birth, the father Rezagholizadeh in Tabriz, the clinic staff .
Rezagholizadeh the first elementary school in Tabriz and Maragheh continued in the remaining years and all that time was a smart person .
He was familiar with religious issues and regular meetings preach in mosques and religious circles , was present . Starting with Campaigns folks attending parades and special interest Imam Khomeini said.
Before the revolution , and after completion of the Teacher Training Diploma degree course and the city of Tabriz , Maragheh and Azar and teacher pay. During his education at Teachers College with one of her classmates called her Mehrangize business , from Tabriz became the leading dating to marriage . The simplicity and perfection of their marriage dowries Pagrft hundred thousand dollars , and the couple began living together teaching .
Coinciding with the start of the Iran -Iraq war in history , but because of Tehran University and was accepted to study at the front of stopped. Join the income of the Islamic Revolution and the Iranian Revolutionary Guards military training was sent to Kurdistan Front and later moved to the city in Sect . At this time the corps responsible for public relations and then intelligence Maragheh Maragheh Maragheh Army commander in charge of operations would have been . Interest led him to study again at Tabriz University Teacher Training in Persian Literature in 1362 and adopted Persian date Esfand 1363 the program continued. At the same time an active member of the Islamic Society of the University .
Tabriz Prison Guards Corps intelligence officer and one of five countries in the region and the Islamic Revolution Court Prosecutor and Assistant Prosecutor Tabriz had been to so many hypocrites assassination .
The war was a very brave and courageous . Despite having left his command was very humble and modest and always considered himself a simple Basij and the whole thing was leading .
Always whispering : Lovers distraught over the head , not the body Wow Wow Wow 's head
Stated: love me like Hazrat Imam Hussain (AS ) would offer his head to God .
It was also on 17 May 1364 when repairing bridges in Khyber insane island with their boat over to the enemy mortar rounds Aghdam desertion was removed from his body and his body , along with other bodies Tuesday martyr ( Ranndh boat , martyr, martyr posterior Askar noted ) thirty hours after the boat went under water with their bodies found by one of his friends and Pykrsh without head, funeral and Gulshan- e-Zahra (SA ) was buried city of Maragheh .

{gallery}picproduct/vafaii{/gallery}

 


در سایت نگاه بیشتر ببینید