رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۹۸

شهید حسن کربلایی محمدلو - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید حسن کربلایی محمدلو

Loading the player...

 

حسن کربلایی محمدلو درسال 1338 ه ش در خانواده ای فقیر و مستضعف در تبریز متولد شد . حسن ، سومین فرزند خانواده بود.

در دوره راهنمایی به خاطر وضع بد اقتصادی خانواده ، روزها در بازارچه دوچی در كارگاه پیراهن دوزی كار می كرد و بعد از ظهر در مدرسه رازی تبریز ، شبانه به تحصیل ادامه می داد . در كلاس سوم راهنمایی تحصیل را رها کرد و عضو بسیج مسجد شكلی ( آیت الله مدنی فعلی ) شد و بعد از گذراندن آموزش نظامی ، به دیگران اصول اولیه نظامی را آموزش می داد.

پس از سه ماه فعالیت پیگیر وارد سپاه شد و بعد از گذراندن مراحل گزینش برای محافظت محل سكونت امام خمینی - بنیانگذار انقلاب اسلامی - به جماران اعزام شد .

شش ماه در جماران بود ؛ شش ماهی كه تأثیر بسیاری در روحیه او داشت تا حدی كه دیگر طاقت ماندن در پشت جبهه را نداشت . لذا به نزد حاج احمد آقا خمینی رفت و اجازه خواست كه به جبهه برود.

احمد آقا می پرسد : « شما بهتر از اینجا چه جایی را می توانید پیدا كنید ؟ » حسن جواب می دهد : « هر صبح كه چهره حضرت امام را می بینم واقعاً شرمنده می شوم كه چرا آن همه رزمنده به جبهه بروند و من اینجا باشم ؛ لذا خواهشمندم كه اجازه دهید ما این سنگر را تحویل دیگر برادران بدهیم . » با موافقت حاج احمد آقا خمینی ، حسن از همان جا مستقیم به جبهه اعزام شد.

بعد از ورود به جبهه مسئولیت معاون فرمانده گردان حبیب بن مظاهر را به عهده گرفت . گردانی كه مأموریت آن به هنگام عملیات ، غواصی و خط شكنی بود.

در جبهه بسیار كوشا بود و بدون توجه به مسئولیتش بسیاری از كارها را خاضعانه انجام می داد و

به دنیا دلبستگی نداشت .

عاشق مداحی اهل بیت (ع) بود . كمتر عصبانی می شد و هنگام عصبانیت فقط سكوت می كرد .

علاقه بسیاری به آیت الله سید اسدالله مدنی(ره) داشت و در زمان فراغت به كوهنوردی می رفت .

در همین دوران در ساختن منزلی برای پدر و مادرش كوشش بسیار كرد و همواره می گفت : « نمی خواهم بعد از من اگر مهمانی آمد خانواده ام شرمنده باشند . »

محل سكونت آنها اتاق استیجاری در كنار مسجد بود لذا زمینی را به قیمت یازده هزار و پانصد تومان خریداری كرد و پول زمین را با فروش دوربینCanon خود به قیمت 9 هزار تومان و فروش یك فرش دیواری پرداخت .

اما برای ساختن آن با مشكل مالی مواجه شد و با دریافت وام مسكن به ساخت آن اقدام كرد ولی پس از مدتی نیمه تمام كار را رها كرد و به سوی جبهه شتافت . یكی از دوستان او در بیان خاطره ای تعریف می كند:

یك روز به اتفاق حسن كربلایی محمدلو و دیگران به رادیوی عراق گوش می دادیم . متوجه شدیم كه رادیو عراق برای تضعیف روحیه رزمندگان می گوید : « جنازه حسن كربلایی در میان سایرین مشاهده شده و ما ( عراق ) این فرمانده بزرگ را زده ایم . » بعد از شنیدن این خبر حسن خیلی خوشحال شد و از قدرت اسلام یاد كرد و خدا را شكر كرد كه در قلب دشمن ترس ایجاد كرده ایم .علت این ترس دشمن ، نبوغ حسن بود.

حسن ، هیكلی تنومند و قوی بلند داشت و دوستانش به شوخی به او « شاسی بلند » می گفتند . در همین خصوص یكی از دوستانش می گوید:

خیلی قد بلند بود . هنگامی كه به عملیات كربلای 4 می رفتیم یك گردان از نجف اشرف ، یك گردان از لشكر عاشورا و یك گردان از ارتش برای عملیات وارد شده بودند . در شب مهتابی به اتفاق حركت می كردیم به مكانی رسیدیم كه یكی از نیروهای لشكر نجف اشرف به حسن گفت : « برادر دولاشو . » حسن در پاسخ گفت : « اگر دولا هم بشوم باز دیده می شوم باید سه لا شوم ؛ حالا قسمت هر چه هست آن هم با خداست. »

شوخ طبعی و در عین حال استفاده از فرصت برای تقویت روحیه نیروها از دیگر روشهای وی در سالهای حضور در جبهه بود . به گفته همرزمان در اواخر پاییز 1365 در پشت چادرها گودالی كنده بودیم و با دمبیل مراسم زورخانه اجرا می كردیم و حسن گاهی اوقات اشعار زورخانه ای می خواند .

سرانجام ، او در عملیات كربلای 5 در شلمچه نزدیكی های صبح روز 19 دی 1365 بعد از شكسته شدن خط دشمن و به هنگام پاكسازی منطقه در اثر اصابت تركش به كتف چپ و سوراخ كردن سینه و قلب به شهادت رسید .

محل دفن شهید حسن كربلایی محمدلو بنا به وصیتش در گلزار شهدای تبریز ( وادی رحمت ) می باشد . آخرین توصیه های او به افراد خانواده اش چنین است : « در نمازهای جماعت و راهپیمایی ها شركت كنید . حجابتان را رعایت كنید و سعی كنید زینب (س) گونه رفتار كنید. »

Martyr Hassan Karbalaee Mohammadlou
Hassan Karbalaee Mohammadlou AHS in 1338 in Tabriz, was born in a poor family and poor . Hassan , the third child of the family.
At school because of the bad economic situation of the family , days on market Dvchy embroidered shirts and worked in the workshop in the afternoon Razi school , night school continued . Abandoned school in the third grade and mobilize members of the mosque form ( Ayatollah Madani current ) and after the training , which taught people the basics of the system .
After three months the army was drawn up and after the selection process to protect the residence of Imam Khomeini - the founder of the Islamic Revolution - the destroyer was dispatched .
Six months was the destroyer , six fish that had a significant effect on morale, to the extent that he no longer had the stamina to stay in front . So he went on to Haji Ahmad Agha Khomeini wanted to go to the front .
Ahmed Agha asks: " What a place you can find it here ? " With the approval of Haj Ahmad Agha Khomeini, Hassan from there was sent straight to the front .
After entering the front of the deputy battalion commander Habib ibn manifestations assumed responsibility . Handling the mission of the operation was diving and Dissent line .
Thriving on many fronts , and without regard to the responsibility to do so many things that Khazanh
No attachment to the world .
Love the Ahl-ul -Bayt (AS ), respectively. Less angry , and the anger was only silence .
Interest to Ayatollah Syed Asad Madani (RA ) and the free time to go hiking .
»

But it was faced with financial problems and get mortgage construction began but later abandoned the effort and the front half when she died. One of his friends in memory of expression defines
One day , something good Karbala'ei Iraq Mohammadlou and others listened to the radio . Radio Iraq found that soldiers' morale , "says Hassan Karbala'ei corpse , among others perceived us ( Iraq ) have been a great leader . " After hearing the good news was very pleased to learn of the power of Islam and thankful that we have fear in the hearts of the enemy . Enemy of fear , the genius of good .
Hassan , his huge body, strong and tall and his friends joked with him, " SUV " they said . In this regard , one of his friends says:
It was too tall . When we went to the 4th battalion of Karbala, Najaf , a division of Ashura battalions and a battalion of army operations were compiled . Places we had traveled together in the moonlit night , one of the Army forces in Najaf, "Hasan said Dvlashv brother . " Hassan said in response: " If I get double time again I have seen plywood am now a part of what God is . »
Using humor and yet another opportunity to boost the morale of the troops during the procedure he was in front . According to comrades in the late fall of 1365 we were back in our tents and Dmbyl tially club event runs good we sometimes sing the lyrics of a gymnasium .
Finally , he Shalamcheh Operation Karbala 5 in the morning near the 19 Persian date Dey 1365 after breaking into the enemy lines and clear the area of impact and puncture wound to the left shoulder and chest, the heart was martyred .
Landfill martyr Hassan Karbala'ei Mohammadlou the Martyrs Vsytsh in Tabriz ( Wadi Rahmat ) is. His last advice to his family is: "The prayers of the congregation and attend rallies . Hjabtan observe and try Zaynab such behavior . »

در سایت نگاه بیشتر ببینید...