رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۸ اسفند ۱۳۹۸

شهید قاسم هاشم زاده هریسی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید قاسم هاشم زاده هریسی

Loading the player...

 

قائم مقام فرمانده گردان امام حسین (ع)لشگرمکانیزه ۳۱عاشوراسپاه پاسداران انقلاب اسلامیمتولد سال 1338 در هريس مي باشد که در ده سالگي به دنبال فوت مادرش به نزد برادرش آيت الله هاشم هاشم زاده هريسي در قم رفته و به تحصيل علم و دانش در اين شهر پرداخت .وي در سال 1355 با اخذ ديپلم متوسطه در رشته اتومكانيك از شهرستان قم به تبريز آمد و در انستينوي فني تبريز تحصيلاتش ر ا ادامه داد  و در آن سالها همگام با برادرش بر عليه طاغوتيان شب پرست بيرق مبارزه افراشت و در اعتصاب دانشگاهها و مبارزات انجمنهاي اسلامي حضور فعال خود را  در تاريخ به يادگار گذاشت.

قاسمدر سال 1358 پس از ورود به آموزش و پرورش در پيشبرد مسائل فرهنگي و تقوا و اخلاق اسلامي همتي عظيم گماشت و به عنوان اولين مسؤول امور تربيتي در شهرستان هريس انتخاب و مشغول به كار شد و در نشر و پخش تعاليم اسلامي جديت فراوان کرد

با شروع جنگ تحميلي با رها ساختن سنگر آموزش وپرورش عازم جبهه هاي نور و روشنايي شد؛ گوئي مدينه فاضله خود را يافته بود و در گذشتن از تلخابه هاي جاري به آب بقاء رسيده بود. تا عمليات بدر دل از جبهه نبريد .به احترام برگهاي زريني كه در دفتر جبهه وجنگ او مي درخشيد در عمليات مسلم بن عقيل به فرماندهي گروهان انتخاب و منصوب شد و نيز در همين عمليات از ناحيه سر زخمي شد ولي صحنه را ترك نكرد او آخرين نفري بود که از اين عمليات به استراحت رفت.درعمليات والفجريك با سمت معاون فرمانده گردان شهيدقدوسي در كنار شهيد صادق آذري فرمانده اين گردان در شمال فكه و در جنوب شرهاني برنيروهاي دشمن متهورانه تاخت و لشگريان كفر را به خاك مذلت نشاند .

او بسيجي عاشقي بود كه در عمليات دشمن شكن خيبر با سمت معاون فرمانده گردان شركت كرد و از ناحيه دست به شدت مجروح شد.با اينكه دستش احتياج به عمل جراحي داشت ولي در خط مقدم ماند و در كنار رزمندگان اسلام حماسه آفريد .مژده عمليات بدر که به گوشش رسيد گوئي پنجره اي به سمت شهادت باز شده بود و بوي گلهاي بهشتي او را فرا مي خواند. او که در اين عمليات قائم مقام فرمانده گردان امام حسين (ع)لشکرمکانيزه 31عاشورا را برعهده گرفته بود سخنراني همرزم دلاورش اصغر قصاب قبل از عمليات او را چنان متحول كرده بود كه شقايق خانه چشمهانش اشك آلود بود و زينت لبهايش جمله « الهم الرزقني توفيق الشهادت في سبيلك » عمليات شروع شد . در مرحله اول دل به درياي بلا سپرد و كران تا كران جبهه را از فرياد سرخ خود سرشار ساخت و در سنگري به وسعت ايمان فصلي از رشادت و حماسه را سرود و با قامتي استوار دشمن شكست خورده را به زانو در آورد . در مرحله دوم عمليات با اينكه موج زدگي شديدي پيدا كرده بود در كنار فرمانده دليرش شهيد اصغرقصاب ماند و شجاعانه جنگيد . در مرحله سوم عمليات در حاليكه پنج شبانه روز از شروع عمليات مي گذشت اما آن يل پرتوان جسور و متهور بر دشمن هجوم مي برد و خستگي را در خود راه نمي داد . لحظات آخر مرحله سوم بود كه زخمي شد و دوستان رزمنده اش(شهيد امير مارال باش و سيدنورالدين عافي)  او را در برانكاردي گذاشتند كه از منطقه عملياتي بيرون ببرند ، دوباره زخمي شد و در كنار دجله خونين به سجده اي عارفانه رفت و در تاريخ 24/12/63 ملائك او را بر بال خود گرفته و به سمت آسمان اوج بردند .

وصيت نامه سردار شهيد قاسم هاشمزاده هريسي

بسمه تعالي

بارالها، تو را سپاس مي گويم زيرا حقيقت عشق را به من آموختي و در اين درياي مواج غرقه ام ساختي .توراسپاس مي گويم که تمامي زنجيرهائي که نفسم بروجودم کشيده بود گسستي و تنها طوق بندگي خودت را برگردنم آويختي .

خدايا ، چه زيباست زندگي در راه تو و شهادت براي تو و شهادت براي تو، چه زيباست در مقابل تو به خاک افتادن و به خون تپيدن .تو اي خداي من ، اي معشوق من ، مرا منت نهادي که بهترين راه تکامل را انتخاب کنم زيرا که عشقت را در وجودم شعله ور ساختي و شهادت را نصيبم کردي.

اي مردم شريف ، دست اتحاد و برادري به هم بدهيد و مسائل فرعي را کنار بگذاريد و صلاح و عظمت اسلام و مسلمين را در نظر بگيريد .به عنوان يک مسلمان ، به امام لبيک گفته و مانند کوهي استوار در پشت سر امام بايستيد تا کاخهاي طاغوتيان را به لرزه در آوريد .قدر اين رهبر عزيز را بدانيد که نعمت عظيمي ست و بايد شکر اين نعمت را به جاي آورد و گرنه کفران نعمت کرده ايد و در پيشگاه خداوند مسؤول هستيد .خانواده عزيزم ، در فراق من ناراحت نباشيد بلکه در برابر خداوند شاکر باشيد که نعمت بزرگ شهادت را نصيب من کرد و اگر خواستيد گريه کنيد براي امام حسين ( ع ) گريه کنيد که چطور مظلومانه به شهادت رسيد .

Martyr Kassem Hashem M. Harris

Deputy battalion commander of Imam Hussain (AS ) Lshgrmkanyz·h 31 Ashura Iranian Revolutionary Guards Islamic Revolution was born in 1338 in Harris is that in the ten years following the death of his mother before his brother Ayatollah Hashem M. Harris in Qom and the teaching of science in the pay city . 's high school graduation in 1355 with a degree in Atvmkanyk the city of Qom , Tabriz Tabriz , and in Anstynvy technical education continued in the years to keep pace with his patriotic flag fight against Taghvtyan night elevated the university strike Islamic organizations active in the campaign to date a souvenir .

 

With the start of war to rid the stronghold of Education headed to the front of the light as if it had been their Utopia and the current passing through the bittern water survival had been reached .the rest of the process went. operations Valfjryk the deputy battalion commander, battalion commander Azeri Shhydqdvsy alongside Shahid true north and south Sharhani Fk·h Brnyrvhay daring raid enemy troops Mzlt blasphemy to put ground .

Mobilize her lover in breaking the enemy's operations Khyber deputy battalion commander with the company and the region was severely injured . , With the need for hand surgery but remained at the forefront of Islamic warriors epic created together . Tidings Operation Badr testimony was heard as if the window was open and the smell of the flowers of paradise he calls. He is the operation 's deputy battalion commander of Imam Hussain (AS ) Lshkrmkanyz·h 31 Ashura take the lecture comrades Dlavrsh A. Butcher prior actions so turning the anemone home Chshmhansh tears and Z. lips including " Alhm Alrzqny success Alshhadt Faye Sbylk " operation began. In the second phase of the wave function with severe rejection had the courage to stay and fight alongside Commander Dlyrsh Shahid Asghrqsab . The final moments of the third soldier was wounded and his friends (Shahid Amir Maral alert and SN Afy ) that put him on the stretcher, carry out operational area , was injured again in a mystical Tigris bloody prostrate went on twenty-four / 12/63 Mlayk he was on their wings and soar into the sky .

Shaheed Sardar testament, Hashmzadh G. Harris

Name Of God

 

the love in my testimony s single cad construction flaming me.

Remove the earthquake . enough to know that the Dear Leader is a great blessing to be thankful for this blessing rather than otherwise would have been a blessing signs and are responsible before God . Dear family , I am very sad parting but not against God be thankful that the testimony went great blessing to me and if he wanted to cry for Imam Hussein (AS ) was martyred cry about how victimized .

.

در سایت نگاه بیشتر ببینید...