خورشيد شرق

طلوع صبح
نجمه، مادر امام رضا عليه‏السلام ، مي‏فرمايد: زماني كه فرزند بزرگوارم را باردار بودم، هرگز احساس سنگيني نمي‏كردم. وقتي مي‏خوابيدم، صداي تسبيح و تهليل و تمجيد حق تعالي را از درونم مي‏شنيدم. هراسان از خواب بيدار مي‏شدم؛ ولي ديگر آن صدا به گوش نمي‏رسيد. وقتي به دنيا آمد، دستهايش را بر زمين گذاشت؛ سر مطهرش را به سوي آسمان بلند كرد، لب‏هايش را تكان داد، ولي نفهميدم چه مي‏گويد. نزد امام كاظم عليه‏السلام رفتم، او فرمود: «نجمه، كرامت پروردگار گوارايت باد.»

فرزندم را در پارچه‏ يي سفيد پيچيدم و نزد حضرت بردم. وي در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند. آن گاه آب فرات خواست و كامش را با آن برداشت. سپس نوزاد را به من بازگرداند و فرمود: بگير اين را كه ذخيره‏ي خداوند در زمين و حجّت خدا بعد از من است.2
و چنين بود كه هشتمين خورشيد امامت در روز جمعه، يازدهم ذي‏قعده، در مدينه ديده به جهان گشاد.3 پدرش امام موسي كاظم عليه‏السلام ، هفتمين امام شيعيان، و مادرش «نجمه»4 الگوي خردورزي، دين‏باوري، حيا و عبادت بود. بزرگواري اين بانو چنان بود كه حميده، مادر امام كاظم عليه‏السلام ، هرگز نزدش نمي‏نشست و در جهت تعظيم و احترام وي مي‏كوشيد. رؤياي صادق حميده را مي‏توان يكي از دليل‏هاي احترام بسيار وي به نجمه دانست. او شبي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را در خواب ديد كه فرمود: حميده، نجمه را به فرزندت موسي ده؛ از او فرزندي به دنيا خواهد آمد كه بهترين اهل زمين است.5
بر اين اساس، وي نجمه را در اختيار امام موسي كاظم عليه‏السلام قرار داد و به وي گفت: فرزندم، كنيزي است كه در زيركي و كرامت‏هاي اخلاقي بهتر از او نديده‏ام. مي‏دانم هر نسلي كه از وي به وجود آيد پاكيزه و مطهر خواهد بود.
وقتي امام رضا عليه‏السلام به دنيا آمد، مادرش را طاهره ناميدند. او به عبادت عشق مي‏ورزيد و مي‏گفت: دايه‏يي بيابيد تا مرا در شير دادن ياري دهد... . شيرم كافي است، ولي پرداختن به شير نوزاد سبب شده نوافل و ذكرهايي كه به آن‏ها عادت كرده بودم، كاستي پذيرد.6
نام و لقب‏هاي حضرت
نام حضرت علي، كنيه‏اش ابوالحسن و القابش رضا، صابر، فاضل، رضي، وفي، قرة اعين المؤمنين و غيظ الملحدين است.7 علي بن يقطين درباره‏ي كنيه‏ي حضرت مي‏گويد: نزد امام كاظم عليه‏السلام رفتم و دريافتم فرزندش علي بن موسي الرضا عليهما‏السلام نيز نزد وي شتافته است. امام فرمود: علي بن يقطين، همين علي، آقاي فرزندان من است. آگاه باش، من كنيه‏ام [ابوالحسن [را به وي دادم.8
بزنطي درباره‏ي لقب حضرت مي‏گويد: به امام محمد تقي عليه‏السلام عرض كردم: گروهي از مخالفانتان چنان مي‏پندارند مأمون پدر بزرگوارتان را همزمان با پذيرش ولايت عهدي، رضا لقب داد.
حضرت فرمود: به خدا سوگند، دروغ مي‏گويند. حق تعالي او را رضا ناميد؛ چون خدا در آسمان و رسول خدا و امامان معصوم عليهم‏السلام در زمين وي را پسنديدند.
پرسيدم: پس چرا وي رضا ناميده شد؟
فرمود: چون، افزون بر دوستان، مخالفان نيز او را پسنديدند و از وي خشنود بودند. اتفاق دوست و دشمن در رضايت به وي اختصاص دارد.9
شخصيت والاي امام رضا عليه‏السلام
امام رضا عليه‏السلام پايه‏ي دين و چشمه‏ي زلال معرفت بود. بعد از شهادت پدر بزرگوارش، امامت را به عهده گرفت و در جهت بارور ساختن فرهنگ غني اسلام كوشيد. شخصيت وي از دو جهت شخصي و اجتماعي قابل بررسي مي‏نمايد.
1 ـ عصمت
شيعيان امامان را معصوم و از هر نوع خطا و اشتباه پيراسته مي‏شمارند. بر اين اساس، امام رضا عليه‏السلام معصوم است. پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در رويايي صادق به امام كاظم عليه‏السلام فرمود: او [امام] كسي است كه با نور خدا مي‏بيند، با فهم خود مي‏شنود و بر اساس حكمت خود سخن مي‏گويد. اشتباه نمي‏كند و در راه دانش گام برمي‏دارد نه ناداني.
آن گاه دست امام رضا عليه‏السلام را گرفت و فرمود: او همين است.
امام كاظم عليه‏السلام بعد از نقل اين خواب به يزيد بن سليط فرمود: امسال مرا دستگير مي‏كنند و امامت با فرزندم علي عليه‏السلام است كه همنام علي بن ابي طالب و علي بن حسين به شمار مي‏آيد. خداوند به او فهم، خويشتن داري، ياري دين و محنت علي اول و بردباري در برابر ناگواري‏ها و استقامت علي دوم بخشيده است.11.
2 ـ دانش
امام عليه‏السلام دانش و معرفت را از پدرانش و جدش رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به ارث برد. امام كاظم عليه‏السلام به فرزندانش مي‏فرمود: اين برادرتان [علي بن موسي[ عالم آل محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است. مسائل دين خود را از وي بپرسيد و آنچه به شما مي‏گويد نگهداريد؛ زيرا من بارها از پدرم جعفر بن محمد شنيدم كه فرمود: عالم آل محمد ـ كه همنام امير مؤمنان عليه‏السلام علي است ـ در صلب تو است؛ كاش او را مي‏ديدم.
ابراهيم بن عباس صولي مي‏گويد: نديدم از امام رضا عليه‏السلام پرسش شود و او پاسخش را نداند. به آنچه تا زمانش بر روزگار گذشته، از وي داناتر نديده‏ام. مأمون از هر چيزي مي‏پرسيد و امام را مي‏آزمود. امام پاسخ مي‏داد و همه‏ي پاسخ‏هايش به قرآن مستند بود.14
مأمون به فرزند ابي ضحاك ـ كه از ميزان دانش امام شگفت زده شده بود ـ گفت: آري پسر ابي ضحاك، اين بهترين و داناترين و عابدترين مردم روي زمين است.
او همچنين به محمد بن جعفر گفت: اين پسر برادرت از آن دسته اهل بيت است كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره‏ي آن‏ها فرمود:
«الا انّ ابرارَ عترتي و اطائبَ اُزومَتي اُحْلَمُ الناسِ صِغارا اعلمُهُم كبارا لا تعلموهم فانهم اعلم منكم ولا يخرجونكم من باب هُدي ولا يدخلونكم من باب ضلال.15»
آگاه باشيد، نيكان خاندانم و پاكيزگان نسلم در كودكي از همه شكيباتر و در بزرگي از همه داناترند. به آن‏ها علم مياموزيد؛ زيرا آن‏ها از شما داناترند. آنان شما را از راه هدايت بيرون نمي‏برند و در وادي گمراهي نمي‏افكنند.
بر اين اساس، امام رضا عليه‏السلام نيز مانند ديگر امامان معلّم انسان‏ها بود و هيچ انساني حق استادي بر وي نداشت.
3 ـ مكارم اخلاق
اخلاق خوب، نشان دهنده‏ي ذات نيك و درون زيباي انسان است. امام رضا عليه‏السلام چنان به اين ويژگي آراسته بود كه دوست و دشمن را جلب مي‏كرد. ابراهيم بن عباس صولي در اين‏باره گفته است:
هرگز نديدم در سخن گفتن با كسي درشتي كند.
هرگز نديدم سخن كسي را پيش از آن كه تمام شود، قطع كند.
هرگز درخواست كسي را كه قادر به انجام دادنش بود، رد نكرد.
در برابر هم‏نشين، پاهايش را دراز نمي‏كرد.
در برابر هم‏نشين تكيه نمي‏داد.
نديدم به بردگان بد بگويد.
هر كه ادعا كند در فضيلت مانند او ديده، باور نكنيد.16
يسع بن حمزه مي‏گويد: در مجلس امام رضا عليه‏السلام مشغول گفت و گو بوديم كه مردي بلند قامت داخل شد و گفت: سلام بر تو اي فرزند پيامبر خدا، من مردي از دوستان شما، پدران و نياكانتانم. اكنون از زيارت خانه‏ي خدا باز گشته‏ام و چيزي كه بتوانم با آن خود را به خانه برسانم ندارم. مرا به ديارم فرست؛ من داراي نعمت و دولتم و درخور صدقه نيستم، آنچه مرحمت فرمايي، از سوي شما صدقه خواهم داد.
امام از او خواست بنشيند. بعد از پايان جلسه، از وي اجازه گرفت و به خانه رفت. لحظاتي بعد، در را بست؛ دستش را اخلاق خوب، نشان دهنده‏ي ذات نيك و درون زيباي انسان است. امام رضا عليه‏السلام چنان به اين ويژگي آراسته بود كه دوست و دشمن را جلب مي‏كرد.
از بالاي در بيرون آورد و پرسيد: [آن مرد [خراساني كجاست؟! مرد پاسخ داد: اين جايم.
فرمود: اين دويست دينار را بگير، با آن هزينه‏ي سفرت را تأمين كن؛ به اين‏ها تبرك بجوي، از سوي من صدقه مده و بيرون شو.
يكي از ياران حضرت پرسيد: فدايت شوم به او مهرباني كردي و چهره پنهان ساختي؟!
فرمود: چون نيازش را برآوردم، نخواستم خواريِ خواهش را در چهره‏اش ببينم. آيا اين حديث پيامبر را نشنيده‏اي كه فرمود: كار نيكي كه پنهان انجام شود، برابر هفتاد حج است و افشا كننده‏ي كار بد خوار و پنهان كننده‏ي آن آمرزيده است17
4 ـ هدايت منحرفان
امام رضا عليه‏السلام به راهنمايي و هدايت منحرفان فكري و سياسي بسيار اهميت مي‏داد. پس از شهادت امام كاظم عليه‏السلام ، گروهي چنان پنداشتند امام كاظم عليه‏السلام همچنان زنده است. حضرت رضا عليه‏السلام به شيوه‏هاي مختلف با اين گروه رو به رو مي‏شد و به هدايت آن‏ها مي‏پرداخت. عبداللّه بن مغيره عراقي مي‏گويد: من به مذهب واقفيه اعتقاد داشتم. وقتي براي به جاي آوردن مراسم حج به مكه رفتم، ترديد وجودم را فرا گرفت. خود را به ديوار كعبه چسباندم و گفتم: خدايا، نيازم را مي‏داني، مرا به بهترين دين‏ها ارشاد فرما!
همان‏جا به قلبم خطور كرد نزد امام رضا عليه‏السلام به مدينه بروم. وقتي به خانه‏ي حضرت رسيدم، به خادم گفتم: به مولايت بگو مردي عراقي آمده است. در اين لحظه، صداي امام رضا عليه‏السلام را شنيدم كه دو بار فرمود: عبداللّه بن مغيره، وارد شو.
وارد خانه شدم، به چهره‏ام نگريست و فرمود: خداوند دعايت را مستجاب و تو را به دين خويش هدايت كرد.
گفتم: اشهد انك حجّة اللّه و امينه علي خلقه.19
عالم آل محمد از درياي مواج دانش خويش در مسير راهنمايي دانشوران نيز بهره مي‏برد. مناظره‏هاي آن حضرت بر درستي اين سخن گواهي مي‏دهد. صفوان بن يحيي مي‏گويد:
يوحنا نزد امام رضا عليه‏السلام آمد و گفت: گروهي ادعايي دارند. جمعي سخن آن‏ها را درست مي‏دانند ولي افزون بر آن، ادعاي ديگر نيز دارند. در اين باره چه مي‏فرماييد؟
حضرت فرمود: ادعاي گروه اول پذيرفته است و ادعاي گروه دوم بدان سبب كه گواهي ندارند، پذيرفته نيست.
يوحنا گفت: ما بر اين باوريم عيسي، روح خدا و كلمه‏ي او است. مسلمانان نيز اين سخن را مي‏پذيرند؛ ولي مي‏گويند محمد رسول خدا است. ما اين ادعا را قبول نداريم. بي‏ترديد آنچه بر آن توافق داريم، از آنچه در آن اختلاف داريم، بهتر است.
امام پرسيد: چه نام داري؟
گفت: يوحنا.
حضرت فرمود: يوحنا، ما به آن عيسي بن مريم، روح و كلمه‏ي خداوند كه به محمد ايمان داشت، به آن بشارت مي‏داد و بر بندگي خود اعتراف داشت، ايمان داريم. اگر آن عيسي كه شما مي‏گوييد روح خدا و كلمه‏ي او است، عيسايي كه به محمد ايمان داشت، به او بشارت مي‏داد و بر بنده‏گي‏اش معترف بود نباشد، ما از اعتراف بدان پيراسته‏ايم و هيچ توافقي نداريم.20
علي بن شعبه مي‏گويد: وقتي امام رضا در مجلس مأمون به گروهي از دانشمندان عراقي و خراساني پيوست، مأمون گفت: منظور از آيه‏ي «ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا»چيست؟
دانشمندان گفتند: مراد تمام امت است؛ يعني همه‏ي امت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله برگزيده‏اند و كتاب به آن‏ها ارث مي‏رسد.
مأمون به امام گفت: شما چه مي‏فرماييد؟
عالم آل محمد فرمود: خداوند در اين آيه به عترت پاك رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نظر دارد.
مأمون پرسيد: چگونه؟
امام فرمود: اگر همه‏ي امت برگزيده‏ي خدا و وارث كتاب بودند، پس بايد همه بهشت مي‏رفتند؛ چون خدا مي‏فرمايد: «فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن اللّه ذالك هو الفضل الكبير» پس آن‏ها را در بهشت قرار داد و فرمود: «جنات عدن يدخلونها» پس وراثت به عترت پاك رسول خدا اختصاص دارد. عترت پيامبر كساني‏اند كه خداوند در كتابش آن‏ها را چنين وصف كرده است: «انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا.» رسول خدا نيز درباره‏ي آن‏ها مي‏فرمايد: «اني مخلّف فيكم الثقلين كتاب اللّه وعترتي اهل بيتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض... . من دو چيز گران ميان شما برجاي مي‏گذارم: كتاب خدا و عترتم [كه] اهل بيت من [شمرده مي‏شوند [هرگز از هم جدا نمي‏شوند تا در حوض بر من وارد شوند. ...21
از شهادت پدر تا هجرت به ايران
در سال 179ه·· . ق. امام كاظم عليه‏السلام به وسيله‏ي هارون الرشيد دستگير و به عراق منتقل شد. بر اساس نظر مشهور، آن حضرت در بيست و پنجم رجب 183 به شهادت رسيد.22 مسافر، خدمت‏كار خانه‏ي امام كاظم، مي‏گويد: هنگامي كه امام كاظم را به بغداد مي‏بردند، حضرت به فرزندش امام رضا عليه‏السلام فرمود: در خانه‏ي من بخواب تا آن كه خبر شهادتم را دريافت كني.
ما هر شب بستر حضرت رضا عليه‏السلام را در دالان خانه مي‏انداختيم. آن حضرت بعد از شام مي‏آمد، در آن‏جا مي‏خوابيد و بامداد به خانه‏ي خود مي‏رفت. اين روش تا چهار سال ادامه يافت. سرانجام شبي حضرت براي خواب به خانه‏ي پدر نيامد. اهل خانه نگران شدند. بامداد حضرت آمد و به ام‏احمد فرمود: آنچه پدرم به تو سپرده، نزد من آور.
ام احمد فريادي كشيد و ... گفت: به خدا سوگند، مولايم وفات يافته است.
حضرت رضا عليه‏السلام فرمود: آرام باش، گفتارت را آشكار مساز تا خبر به حاكم مدينه برسد.
آن گاه ام‏احمد كيسه‏يي ـ كه دو يا چهار هزار دينار در آن بود ـ به حضرت داد و گفت: امام كاظم عليه‏السلام كيسه را محرمانه به من داد و فرمود: اين امانت را از همه پنهان دار و چون يكي از فرزندانم آن را مطالبه كرد، به وي بسپار؛ و اين نشانه‏ي وفاتم خواهد بود.
امام رضا عليه‏السلام ، پس از تحويل گرفتن امانت، به خانه‏اش رفت و ديگر براي خواب به خانه‏ي امام كاظم عليه‏السلام نيامد. پس از چند روز، پيكي خبر وفات امام را به مدينه آورد. روزها را شمرديم و دريافتيم همان روزي كه امام رضا براي خواب به خانه‏ي پدر نيامد، امام كاظم عليه‏السلام به سراي جاودانگي شتافت23.
پس از شهادت امام موسي بن جعفر عليه‏السلام ، حضرت رضا عليه‏السلام امامتش را آشكارا بيان مي‏كرد تا مردم در فتنه‏ها گمراه نشوند. صفوان بن يحيي مي‏گويد: پس از شهادت امام كاظم عليه‏السلام ، حضرت رضا عليه‏السلام درباره‏ي امامتش آشكارا سخن مي‏گفت. ما بر جان حضرت ترسيديم. مردي به وي گفت: شما امري بسيار مهم را آشكار ساختيد، بر جان شما بيمناكيم.
امام فرمود: او [هارون] هر چه بكوشد بر من راهي ندارد.24
مهم‏ترين مشكل حضرت در اين عصر، گروه واقفيه بود كه در سايه‏ي كژانديشي جمعي دنياطلب شكل گرفت. سرانجام مأمون در سال 200 امام را به خراسان فرا خواند و حضرت ناگزير سمت آن سامان رهسپار شد.25
حديث سلسلة الذهب
ابن صلت هروي مي‏گويد: با حضرت رضا عليه‏السلام بودم. وقتي سوار بر استر به نيشابور گام نهاد، دانشوران به استقبالش رفته، افسار استر را گرفتند و گفتند: پسر رسول خدا، تو را به حق پدران پاكت، سخني بگو.
امام سر از هودج بيرون آورد و فرمود: پدرم موسي بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علي، از پدرش علي بن حسين از پدرش حسين آقاي جوانان بهشت، از امير مؤمنان، از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله چنان نقل كرد كه جبرئيل روح الامين از سوي خداوند گفت:
اني انا اللّه لا إله الا انا وحدي. عبادي فاعبدوني وليعلم من لقيني منكم بشهادة ان لا إله الا اللّه مخلصا بها انه قد دخل حصني ومن دخل حصني امن من عذابي.
من خدايي هستم كه جز من پروردگاري نيست. بندگان من، مرا عبادت كنيد و بدانيد هر كه با شهادت لا اله الا اللّه و اخلاص و عمل مرا ملاقات كند، به حصارم گام مي‏نهد و هر كه به حصارم قدم گذارد، از عذابم ايمن است.
آن گاه درباره‏ي اخلاص در شهادت بر يگانگي خداوند پرسيدند، فرمود:
«طاعة اللّه وطاعة رسول اللّه وولاية اهل بيته.»26
پيروي از خداوند و فرستاده‏ي پروردگار و پيوند با اهل بيت وي.
از پذيرش ولايت عهدي تا شهادت
در مرو مأمون به استقبال امام شتافت و او را ناگزير ساخت پيشنهاد ولايت‏عهدي او را بپذيرد. امام در برابر رژيم موضعي منفي و شگفت انگيز اختيار فرمود؛ زيرا پذيرش ولايت عهدي را به عدم مسئوليت خصوصي و عمومي مشروط ساخت. او فرمود: ولايت عهدي را به شرطي مي‏پذيرم كه كسي را به مقامي نگمارم و از كاري بركنار نكنم، سنتي را دگرگون نسازم، از دخالت در امور حكومت بر كنار باشم و تنها مورد مشورت قرار گيرم.27
به اعتقاد امام تا حكومت به طور كامل تحت رهبري وي قرار نمي‏گرفت، مشروعيت نمي‏يافت؛ حضرت، با عدم دخالت در امور حكومتي، عملاً مشاركت در حكومت را رد كرد؛ زيرا بر اساس مشاركت، امام بايد سهم مأمون در حكومت بر مؤمنان را تأييد مي‏كرد و به آن مشروعيت مي‏داد. بنابر اين، نقشه‏ي اخذ مشروعيت مأمون با عدم دخالت امام در امور حكومتي ناكام ماند.28
پس از پذيرش ولايت عهدي مراسم‏هاي مفصل جشن برگزار شد؛ ولي از آن جا كه مأمون امام را تنها براي كسب مشروعيت به ايران فرا خوانده بود، بعد از حدود سه سال، در صفر سال 203 در پنجاه و پنج سالگي، وي را مسموم ساخت.29 پيكر امام در سناباد به خاك سپرده شد.
زيارت امام رضا عليه‏السلام
زيارت ديدار مشتاقانه‏ي برگزيدگان خداوند است؛ برقرار ساختن ارتباط قلبي با حجّت پروردگار و حضور در مشهد و گرامي شمردن شهيد است. امام رضا عليه‏السلام درباره‏ي زيارت مي‏فرمايد:
انّ لكلّ امام عهدا في عنق اوليائه وشيعته وانَّ من تمام الوفاء بالعهد وحسن الاداء زيارة قبورهم. فمن زارهم رغبة في زيارتهم وتصديقا بما رغبوا فيه كان ائمتهم شفعاءهم يوم القيامة.31
هر امامي را در گردن پيروانش پيماني است. وفاي به اين پيمان وقتي كامل است كه آرامگاه‏هاشان زيارت شود. پس هر كه امامان را مشتاقانه زيارت كند و آنچه مورد خواست و اشتياق آنان است درست شمارد، آنان نيز در روز رستاخيز شفيعانش خواهند بود.
و نيز فرمود: به زودي توس محل آمد و شد شيعيان و زائرانم مي‏گردد. بدان، هر كه مرا در توس ـ كه از وطنم [مدينه] دور است ـ زيارت كند، روز قيامت در حالي كه آمرزيده شده با من و هم‏رتبه‏ي من خواهد بود.32
صله از حضرت رضا عليه‏السلام
حاج شيخ ابراهيم صاحب الزماني، پيش از شروع درس مرحوم آيت اللّه العظمي حائري دقايقي مرثيه مي‏خواند. او ـ كه مردي با اخلاص بود ـ مي‏گفت: به مشهد مقدس مشرف شدم و مدتي در آن جا اقامت گزيدم. آنچه داشتم، خرج كردم و تهيدست شدم. كسي را نيز نمي‏شناختم تا مشكلم را با وي در ميان نهم.
به همين جهت، قصيده‏يي در ستايش حضرت رضا عليه‏السلام سرودم. چنان انديشيدم كه آن را براي توليت بخوانم و صله بگيرم. با اين هدف حركت كردم؛ ولي در راه به خود آمدم و تصميم گرفتم آن را به حضرت ارائه دهم. به همين جهت، كنار ضريح رفتم، پس از استغفار و راز و نياز با خدا، قصيده را خواندم و تقاضاي صله كردم. ناگاه ديدم دستي با من مصافحه كرد و يك اسكناس ده توماني در دستم نهاد. بي‏درنگ گفتم: سرورم، كم است.
ده تومان ديگر بدان افزود.
باز گفتم: كم است.
او همچنان مي‏افزود و من بيش‏تر مي‏طلبيدم. سرانجام ميزان پول به هفتاد تومان رسيد. شرم كردم بيش‏تر بخواهم. سپاس گزاردم و از حرم بيرون آمدم. در حال پوشيدن كفش‏هايم بودم كه ديدم آيت اللّه حاج شيخ حسنعلي تهراني، جد آيت اللّه مرواريد مشهدي، با شتاب رسيد و فرمود: شيخ ابراهيم، خوب با حضرت رضا مأنوس شده‏اي، قصيده مي‏سرايي و پاداش مي‏گيري. صله را به من ده تا... .بي‏درنگ پول‏ها را تقديم كردم. او يك پاكت به من داد و رفت. يكصد و چهل تومان يعني دو برابر صله در پاكت بود

محمد عابدي ميانجي

___________________________________
1 ـ شعر از قاسم رسا، مدايح رضوي در شعر فارسي، ص213 .
2 ـ تكتم، اروي، سكن، سمانه، ام البنين، خيزران، صقر، شقرا از ديگر نام‏هاي او است. (عيون اخبار الرضا، ج1، ص22 و 23.
2 ـ عيون اخبار الرضا، ج1، ص29 .
3 ـ عيون اخبار الرضا، ج1، ص26 .
4 ـ همان، ص24 .
5 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص396؛ كشف الغمّه، ج3، ص53 .
6 ـ اصول كافي، ج1، ص311 .
7  عيون اخبار الرضا، ج1، ص22 .
8 ـ نور الدين عبدالرحمان جامي، شاعر و عارف قرن نهم .
9 ـ اصول كافي، ج1، ص315. (فقال هو الذي ينظر بنور اللّه عزّ وجلّ ويسمع بفهمه وينطق بحكمته يصيب فلا يخطي‏ء ويعلم فلا يجهل معلّما حكما وعلما.
10 ـ مجموعه آثار نخستين كنگره جهاني امام رضا عليه‏السلام . (محمد بن حسان الدين شاعر قرن 9).
11 ـ همان، ص614 . (محمد ابن يمين الدين مزيومدي شاعر قرن 8).
12 ـ عيون اخبار الرضا، ج2، ص180 ـ 183؛ بحار الانوار، ج49، ص211 و 100؛ ارشاد مفيد، ص291؛ مناقب آل ابي طالب، ج4، ص300 .
13 ـ تحليلي از زندگاني امام رضا عليه‏السلام ، محمد جواد فضل اللّه، ترجمه سيد محمد صادق عارف، ص42.
14 ـ عيون اخبار الرضا، ج2، ص184 .
15 ـ اصول كافي، ج4، ص24 .
16 ـ مجموعه آثار نخستين كنگره جهاني امام رضا عليه‏السلام ، ص616. (ابن يمين).
17 ـ اصول كافي، ج1، ص355 .
18 ـ عيون الاخبار، ج2، ص230 .
19 ـ تحف العقول، ص313 .
20 ـ منتهي الآمال، ج2، ص121 و 149 .
21 ـ اصول كافي، ج1، ص381 و 386 .
22 ـ همان، ص487، حديث 2 .
23 ـ در اين كه امام از چه مسيرهايي عبور كرد، اختلافاتي وجود دارد.
24 ـ بحار الانوار، ج49، ص120 و 121 .
25 ـ عيون اخبار الرضا، ج2، ص139 .
26 ـ همان، ص140 .
27 ـ الارشاد، ص285.
28 ـ مجموعه آثار نخستين كنگره جهاني امام رضا عليه‏السلام ، ص621. (عصمت بخاري).
29 ـ وسايل الشيعه، ج10، ص253؛ بحار الانوار، ج100، ص116 .
30 ـ وسايل الشيعه، ج10، ص438 .
31 ـ همان .
32 ـ مدايح رضوي در شعر فارسي، ص256. (عبداللّه حسيني)