رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۸

خدا، نان، زندگی - نمایش محتوای صدا

 

 

خدا، نان، زندگی

Loading the player...

پیر مردی نانوا در عین فقر و نداری در کنار همسرش زندگی را به خوبی و خوشی میگذراند. غذای هر روزه آنان نان و ماهی است که پیر مرد نانوا از خوان گسترده دریا فراهم می آورد.

قصه صبر و توکل پیرمرد در شهر پیچیده به گوش حاکم شهر می رسد و حاکم به بهانه ای در پی گرفتار ساختن این پیرمرد است. حاکم و وزیرش با لباس تاجری به بهانه خرید نان به مغازه پیرمرد میرود و تقاضای نان میکند.

پادشاه به پیرمرد نانوا میگوید پول به همراه ندارد و از او میخواهد در قبال دادن نان انگشتری گرانبهایش را به امانت نگه دارد و از طرف دیگر به وزیرش دستور میدهد شبانه انگشتر را از پیر مرد بدزدد. روز بعد وزیر برای گرفتن انگشتر نزد نانوا میرود و وقتی متوجه گم شدن انگشتر میشود به او 7 روز مهلت میدهد تا انگشتر را پیدا کرده و به او پس بدهد وگرنه در انتظار مرگ باشد.

از طرف دیگر پادشاه وقتی برای قایقرانی و تفریح به دریا رفته است انگشتری اش به دریا می افتد. شب ششم مهلت پادشاه، پیرمرد ماهی کوچکی را که صید کرده است به خانه می آورد و وقتی آنان شکم ماهی را باز میکنند انشگشتر پادشاه را میبینند و بدین ترتیب پیرمرد بار دیگر پاداش توکل و ایمانش را میگیرد و نقشه های پادشاه برای قتل او نقش بر آب میشود.

تاریخ تولید: 1394

نویسنده: سعیده برزگر

صدابردار: محمد فتح آبادی

تهیه کننده: یعقوب خبیر

افکتور: علی حافظی