اقتصاد مقاومتی؛ تولید - اشتغال | یک‌شنبه، ۷ خرداد ۱۳۹۶

براي پدرم كه حاجي شد - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

براي پدرم كه حاجي شد

Loading the player...

بعد يك عمر منتظر ماندن

اسم بابا در امده امسال

شادي از چشمهاش معلوم است

همه يِ خانه سر خوش و خوشحال

 

يازده سال ِ منتظر مانده

زائر خانه ي خدا بشود

يازده سالِ گريه ميكرده

راهيِ مروه و صفا بشود

 

وقت رفتن براي بدرقه اش

همه تا پاي كاروان رفتيم

زير قرآن كمي تبسم كرد

گفت نامهربان ،گران ،رفتيم

 

هركسي حاجتي به او ميگفت

بچه ام را دعا بكن حاجي

مادرم مدتيست بيمار است

جاي ماهم صفا بكن حاجي

 

در مدينه بقيع يادم باش

هر كسي داشت خرده حاجاتي

خواهر كوچكم صدايش زد

يك لباس عروس و سوغاتي

 

رفت بابا سوار ماشين شد

بغض مادر كه ناگهان تركيد

گفت باگريه و دعايي خواند

به سلامت بريد و برگرديد

 

تِِلِفن زد پدر به او گفتم

 ريسه هاي حياط را بستم

كار دارد هنوز كوچه ولي

سخت دلتنگ و منتظر هستم

 

گفت مُحرم شديم در شجره

حس وحالش شده است معراجي

گفت بايد كچل شوم پسرم

بعد ازين ها به من بگو حاجي

 

خواهرت هر چه گفته بودانجا

همه را يك به يك خريدم من

راستي، ساعتي كه تو گفتي

هر چه گشتم ولي نديدم من

 

گفت چونكه مدينه اوليٓ است

قبل عيد غدير ميآيد

كارها را عقب نَيٓندازم

به خيالي كه دير ميآيد

 

تِلِفن قطع شد وٓ ما هر روز

از رسانه پي خبر بوديم

گاه مشعر و گاه هم عرفات

چشم گردان، پيِ پدر بوديم

 

روز قربان حدود ساعت ده

خبري زود حرف مردم شد

كشته هاي زياد در عرفات

عيد در كام مادرم گم شد

 

زنگ خانه مدام هي ميزد

خبر از مكه و منا داريد؟

پدر آيا سلامت و خوب است؟

صدقه هم كنار بُگذاريد

 

خواهر كوچكم نميفهميد

مادرم منحني و خم شده بود

انتظار و سكوتِ نافرجام

خانه يكسر تمام غم شده بود

 

اسمها را دوباره ميخوانديم

دارد آمار ميرود بالا

صد و ده _نه دويست _نه سيصد

ناگهان اسمي آشنا حالا

 

مادر از حال رفته غش كرده

چند زن دور او به دلداري

خواهرم كوچك است دق نكند

پس كجايي پدر بيا ياري

 

صوت قرآن صداي الرحمان

راه را طي نكرده برگشتيم

خواب هستم و يا كه بيدارم

چقدر زود بي پدر گشتيم

 

گفته بودي كه زود ميآيي

قول دادي درست قبل غدير

پاي قولت چرا نماندي پس

حق بده پس اگر شدم دلگير

 

داده بودم برات بنويسند

روي يك پرچم بلندِ سه رنگ

پدرم حجُ وسعي تو مقبول

وٓكنارش دوبيت شعر قشنگ

 

چقدر نقشه بود توي سرم

مثلاً نقل وقت آمدنت

گوسفندي برات سر ببريم

يك عرق چين به رنگ پيروهنت

 

كارتهايي كه نام تو خورده

دعوت دوستان به صرف نهار

چه بگويم به دخترت بابا

نه ، نمانده براش صبر و قرار

 

چه كسي ميدهد به او پاسخ

گونه اي كه به او زيان نرسد

كاش ساكي كه پر ز سوغاتي است

هرگز اينجا به دستمان نرسد

 

چِقٓدٓر زود دير شد بابا

خستگي مانده است تويِ تنم

از سفر قبل امدن بايد

ريسه ها را يكي يكي بِكَنَم

 

راستي گوييا اجل نگُذاشت

سر خود را كچل كني بزني

گفته بودي بگويمت حاجي

حاج باباي مهربان مني

 

سيداميرحسين ميرحسيني

 

For my father was Haji
 
Following the death of a large number of Iranian pilgrims in the disaster areas, Sydamyrhsyn Mirhosseini poem written language their survivors.
 
 
After a lifetime of waiting
Daddy's name come this year
It is the joy of eyes
All the good and happy home
 
Eleven-year wait
Pilgrim being the house of God
Eleven years had been crying.
Marwah and Safa way be
 
Time to go for his journey
All caravan went to the foot
Smiled slightly below Quran
Said unkind, expensive, went
 
Needless to everyone, he said,
My children pray and live as Haji
Of late, the patient's mother
Instead of claiming to peace and live as Haji
 
Baqi in Medina remember me
Everyone was in Hajat
Little sister's voice
A wedding dress and souvenirs
 
Daddy's car go
Breast lump that suddenly burst
The prayer was said and Bagryh
Go and return to health
 
Called father told him
 BHS closed courtyard
But there is still work the streets
Hard to miss and waiting
 
Muharram we said in the family tree
Vhalsh is a sense of levitation
I said to my bald
After that, tell me Haji
 
The sister said Bvdanja
I bought them all one by one.
Indeed, the hours that you said
Whatever I was, but I did not see
 
Because the former is said Medina
Before Eid Ghadir is
Rear things Nyndazm
The fantasy that comes too late
 
Was cut every day
Following the news media were
When Hiram and sometimes Arafat
The battalion, had followed his father
 
Day about ten o'clock, sir.
The news was soon speaking people
The high death of Arafat
My mother was missing the feast of the palate.
 
Hey home alarm repeatedly held
News from Mecca and Mina, are you?
Father's health is good?
Charity also leave
 
Little sister do not understand
My mother was bending curve
Waiting and silence failed
Home especially, was all sorrow
 
Re-read names
There is high Statistics
Two hundred and ten _Nh _Nh three
Suddenly, a familiar face now
 
Mother had gone faint
Several women around her to comfort
Little sister not accurate
So what 's father help
 
Quran voice Rahman
In no way back,
I'm sleeping or awake the
How soon we would have been without a father
 
Said you come early
Promised just before Ghadir
Why not post your promise foot
If I was sad to leave
 
I gave you to write
On a long tricolor flag
I try to clean my pilgrimage
Vknarsh beautiful poetry couplet
 
How was the map in my head
For example, quoted time coming
You take the sheep
China to paint a sweat Pyrvhnt
 
Your name, folded cards
Invite a friend to lunch
What to say to your daughter Dad
No, not him, and patience
 
Who does he call
So that he does not hurt
Oh Saki, who is full of souvenirs
Do not we here
 
How early was too late Dad
Fatigue remains inside the body
Before coming to visit
Hyphae do one by one
 
Indeed, not death Gvyya
Thou bald head hit
Tellyou were said Haji
Haji Baba kind semen
 
Sydamyrhsyn Mirhosseini


جواب‌های شاخه ای نویسنده تاریخ
خدا همشون رو رحمت کنه! تارخ ۱۳۹۴/۰۷/۹ ۱۳:۲۱
با شنیدن این صدا بسیار متاثر شدم ، خدا به همشون... علی حمیدی ۱۳۹۴/۰۷/۱۲ ۱۳:۴۲

علی حمیدی
با شنیدن این صدا بسیار متاثر شدم ، خدا به همشون رحمت کنه
0 (0 آرا)
پست شده در ۱۳۹۴/۰۷/۱۲ ۱۳:۴۲
تارخ
خدا همشون رو رحمت کنه!
0 (0 آرا)
پست شده در ۱۳۹۴/۰۷/۹ ۱۳:۲۱