اقتصاد مقاومتی؛ تولید - اشتغال | پنج‌شنبه، ۱۰ فروردین ۱۳۹۶

بازگشت به صفحه کامل

اوج جنبشهاي اسلامي در نهضت امام خميني

-

نهضت اسلامي امام خميني ، اوج كلية حركتها و جنبشهاي اسلامي تاريخ اسلام و تشيع ، و تبلور همة آمال و آرمانهاي انقلابي نهضتهائي بود كه در صفحات گذشتة اين گزارش طبور اجمال بيان گرديد. به همين دليل است كه در مطالعه و بررسي اين نهضت ، نمي توان آن را تنها به عنوان حادثه اي در رابطه با حوادث زمان در نظر گرفت. نهضت امام خميني بمثابة كوه آتشفشاني بود كه نه يكروزه بوجود آمد ، و نه چون سر به خروش برداشت در حصار زمان و مكان خاص محصور گرديد.
سئوال از اينرو بررسي نهضت امام خميني را بايد در سه مرحله زير مورد مطالعه و بررسي قرار داد:
1.  
انديشه ها و آرمانهاي انقلابي امام تا سال 1342 كه سر اغاز نهضت محسوب مي شود. از اين مرحله مي توان به دورانهاي نهاني انقلاب اسلامي نام برد.
2.  
حركت فزايندة نهضت ، تا تبديل به انقلاب بزرگ اسلامي كه مي توان آن را تولد انقلاب ناميد.
3.  
روند انقلاب اسلامي تا پيروزي ، كه مرحلة شكوفائي و سازندگي انقلاب اسلامي محسوب مي شود.
با مطالعه اين فرايند در نهضت امام خميني ، مي توان براي اين سؤال پاسخ يافت كه
چرا امام در كوران مبارزه با استبداد توسط نهضت ملي ، و مبارزة ضد استكباري در نهضت آية الله كاشاني ، و نهضت مسلحانة فدائيان اسلام . عملا مشاركت و همكاري ننمود ؟ و يك تنه بعد از فوت آية الله بروجردي برخاست و چون آتش فشاني خوشان سر بر آورد؟ پاسخي كه مي تواند روشنگر ابهام ديگري در تاريخ سياسي معاصر باشد؛ كه چگونه اين سيل بنيان كن توانست كاري را كه هيچكدام از نهضتها و جنبشها نتوانسته بود انجام دهد ، با قدرت و صلابت به پايان برساند؟ 
مطالعة مراحل سه گانه فوق ما را به اين نتيجه مي رساند كه به اعتقاد امام ، قيام و نهضت ، چون آتش فشان ، مايه و مواد مي طلبد ؛ و نيز قدرتي كه آن را به خروش مي آورد ، و منبع و ماية قيام و انقلاب اسلامي ، مكتب و مردمند. رهبري مي تواند قيام ، نهضت و انقلاب اسلامي را به ثمر برساند كه از ژرفاي مكتب و ارادة توده هاي مردم بر خواسته باشد.
اين كار از دست فقيهي عادل بر مي آيد كه در مسند مرجعيت عامه ، ولايت او مقبول همگان يا اكثريت قابل توجه جامعة اسلامي باشد.
رسيدن به اين جايگاه رفيع كه ريشه در عمق مكتب و ژرفاي ايمان و ارادة امت دارد ، بي شك احتياج به زمان ، شرائط و امكانات بالقوه . بالفعل فراوان دارد كه بايد در يك فرايند خاصي شكل بگيرد و به ثمر بنشيند.
توضيح اين پاسخ اجمالي را كه قبل از بررسي مراحل نهضت امام خميني نوعي پيشداوري است ، در لابلاي تشريح مراحل سه گانه جستجو و مطالعه مي نمائيم.

پاسخ سوال بالا

الف : دوران نهاني نهضت

انديشه هاي انقلابي و آرمانهاي سياسي نهضتي را كه در سال 1342 ، بر حسب ظاهر آغاز گرديد ، مي توان در آثار پنجاه سال پيشتر رهبر انقلاب ، بالاخص در كتاب كشف اسرار ديد.
روزي كه كتاب اسرار هزار ساله ، سر پوش از توطئة مشترك استعمار و استبداد ـ در سياست اسلام زدائي در ايران ـ برداشت ، در حوزة ضربه خوردة قم كه اختناق و سانسور خودي بر آن حاكم بود ، امام به تنهائي افكار و ايده هائي را مطرح نمود كه نمايانگر ديدگاههاي رهبر انقلاب اسلامي در دوراني است كه در حقيقت مرحلة نهاني نهضت اسلامي امام محسوب مي شود.
براي پي بردن به اين اهداف و نگرشها و آرمانها كه مايه هاي اصلي انقلاب اسلامي بوده است ، به مطالعه چند فراز از آثار مكتوب امام مي پردازيم :
جهاد رهائي بخش
" …  اسلامي كه مي گويد : و قاتلوا المشركين كافه كما يقاتلونكم كافه1 ، آيا مي گويد :

بنشينيد تا طعمة ديگران شويد ؟ اسلامي كه مي گويد : و اقتلوهم حيث ثقفتموهم و اخرجوهم من حيث اخرجوكم2  ، آيا مي گويد: دست روي دست بگذاريد تا ديگران بر شماچيره شوند ؟ اسلامي كه مي گويد : و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم 3  ، مي گويد : خود را تسليم ديگران كنيد ؟ اسلامي كه مي گويد : الخير كله في السيف و تحت ظل السيف ؛ و لا يقيم الناس الا اسيف ؛ و السيوف مقاليد الجنه و النار ؛ و للجنه باب يقال له باب المجاهدين ؛ و صدها آيات و احاديث4   براي جنگ با اجانب و براي استقلال كشور آورده ، آيا مردم را از كوشش و جنگ باز مي دارد ؟ "5
 
1.   سورة توبه ، آيه 36( همگي بامشركين بجنگيد ، چنانكه آنها همگي با شما مي جنگند).
2.   سورة بقره ، آيه 190 ( دشمنان آتش افروز را هر كجا يافتيد بقتلشان برسانيد ؛ و آنها را همانطور كه شما را بيرون كرده اند ؛ بيرون برانيد).
3.   سورة بقره ، آيه 189 ( در راه خدا با آنها كه با شما مي جنگند پيكار كنيد ).
4.   رجوع كنيد به وسائل الشيعه ، ج 18 ، تحت همان عنوان.
5.   كشف الاسرار ، تأليف حضرت امام خميني مدظله ، صفحة 289.

اعانت دولت ظلم ، عديل كفر است

" … دستوري كه دولت ديكتاتوري رضاخان داده ، به يك پول سياه ارزش ندارد ؛ و حتماَ بايد قانونهائي كه در آن زمان از مجلس گذشته ، اوراقش را سوزاند و محو كرد ؛ و وكلاي زوري آن روزها ، حق وكالت امروز را ندارند. "1
" … ما مي گوئيم دولتي كه … چندين هزار افراد مظلوم كشور را در معبد بزرگ مسلمين و جوار امام عادل ، با شصت تير و سرنيزه سوراخ سوراخ و پاره پاره كند ، دولت ، دولت كفر است؛ و اعانت آن عديل كفر و بدتر از كفر است. ما مي گوئيم دولتي كه بر خلاف قانون كشور و قانون عدل ، يك گروه ديوسيرت را به جان ناموس مردم بيندازد و حجاب عفت را با زور سر نيزه از سر آنها بر بايد و محترمات را زير لگد انداخته و بچه هاي مظلوم آنان را سقط كند ، اين دولت ، دولت ظالمانه ، و اعانت به آن عديل كفر است. ما حكومت ديكتاتوري ( رضاخان ) را ظالمانه و عمال آن را ظالم و ستمكار مي دانيم." 2   
" آن حرفهاي بي خردانه كه از مغز يك سرباز بي سواد ( رضاخان ) تراوش كرده بود ، پوسيد و كهنه شد ؛ و فقط قانون خدا است كه خواهد ماند؛ و دست تصرف روزگار آن را كهنه نمي كند. "3
" جمله آنكه اين زمامداران خائن يا بي خرد … بايد عوض شوند تا كشور عوض شود ؛ و گرنه خواهيد از اين روزگار بدتري ديد ، اينكه اكنون داريد پيش آن بهشت است. " 4

1.   همان مأخذ ، صفحه 271.
2.   همان ، صفحه 302.
3.   همان ، صفحه 274.
4.   همان ، صفحه 284.

ايدة حكومت اسلامي

امام در سياهترين روزهاي اختناق رضاخاني مسئلة حكومت اسلامي را به صراحت مطرح نمود ؛ و تشكيل آن را يك فريضة الهي و مبتني بر فرمان قرآن و حكم جاودانة اسلام دانست:
" خداي عادل هرگز تن دادن به حكومت ظالمان را نمي پذيرد. تنها حكومتي كه خرد و شرع آن را حق مي داند ، حكومت خدا ، يعني حكومت قانون الهي است ؛ و اين نوع حكومت اگر به دست فقيه هم نباشد ، بايد حكومت با اساس قانون الهي كه صلاح كشور و مردم در آن است ، اداره
شود؛  و چنين حكومتي بدون نظارت فقها امكان پذير نيست. "1
پاسداري از استقلال و آزادي
آموزش نظامي در سطح جامعه ، و بسيج عموم مي تواند چون سدي محكم در برابر تهاجم خارجي و توطئه هاي داخلي ، نظام سياسي اسلامي را حفظ و بقاء آن را تضمين نمايد 2 .
امام به استناد آيات مربوط به نهي از تولاي كفار3  و لزوم آمادگي رزمي4  نوشت:
جواب 3
" هم ميهنان عزيز ، خوانندگان گرامي ، برادران ايماني ، جوانان ايران دوست ، ايرانيان عظمت خواه، مسلمانان عزت طلب ، دين داران استقلال خواه ، اينك اين فرمانهاي آسماني است ؛ اين دستورات خدائي است. اين پيامهاي غيبي است كه خداي جهان براي حفظ استقلال كشور اسلامي و بناي سرفرازي ، به شما ملت قرآن و پيروان خود فرو فرستاده ؛ آنها را بخوانيد و تكرار كنيد ؛ و در پيرامون آن دقت نمائيد ؛ و آنها را بكار بنديد تا استقلال و عظمت شما برگردد ؛ و پيروزي و سرافرازي را دوباره در آغوش گيريد ؛ وگرنه راه نيستي و زندگاني سراسر ذلت و خواري خواهيد پيمود ؛ و طعمة جهانخواران خواهيد شد. "5
رهبر انقلاب  اسلامي اين ايده ها و آرمانهاي سياسي و انقلابي را در طول دوران زعامت مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري و آيت  الله بروجردي همچنان در دل داشت ، و مترصد فرصتي بود كه آنها را از موضع مرجعيت و در مقام يك فقيه مقبول ، به مردم باز گو كند تا تحول لازم را در جامعه بوجود آورد.
ب: تولد نهضت و انقلاب اسلامي
جواب 4
دولت اميني با حمايت آمريكا توانست بخشي از برنامه هاي آمريكا را در زمينة اصلاحات اجتماعي و طرح تقسيم اراضي به اجرا در آورده و با يك سلسله نمايشها و فريبكاريها ، ايران را تا مدتي از انفجار دور داشته و خود را به عنوان دلسوز مردم و علاقمند به روحانيت مطرح سازد. اميني خود
1. همان ، صفحة 281.                                   2. همان ، صفحه 306.
3.سورة نساء ، آيه 137 (ايتبغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا)؛ و سورة مائده ، آيه50( و من يتولهم منكم فانه منهم).
4.سورة انفال ، آيه 62 ( واعدّوالهم ما استطتم منقوة و من رباط الخيل ترهبون به عدوّالله).
5.كشف الاسرار ، تأليف
را خدمتگزار ملت مسلمان و همگام با روحانيت نشان مي داد ؛ و براي جلب افكار عمومي به ديدن علما و مراجع قم رفت. وي در 13 رجب سال 1381 توانست به خانة امام خميني نيز راه پيدا كند ، ولي با شنيدن مطالبي كه امام در زمينة ديكتاتوري دودمان پهلوي و سلطة آمريكا بيان نمود ، از فريب روحانيت نا اميد شد. ولي شاه كه هر نوع وجيه المله بودن را دشمن ديكتاتوري خود مي دانست ، دولت اميني را تحمل نكرد و پس از يك سال و چند ماه كه از خوش خدمتي وي مي گذشت ، او را در سال 1341 كنار زد و قدرت را شخصا به دست گرفت.
شاه در همان سال در باز گشت از سفر آمريكا بر آن شد كه خواستة آمريكا را كه در پيام كندي به كنگرة آمريكا منعكس بود1 ، خود به اجرا در آورد ؛ و آمريكا را به ادامة ديكتاتوريش اميدوار سازد.
اين پيام نشان مي داد كه آمريكا از حمايت رژيمهائي كه با بي عدالتي و هرج و مرج و بي قانوني و اقتصاد ورشكسته و نارضايتي عمومي ، صرفا به اتكاي سرنيزه ، ملتهاي خود را آرام و وادار به تحمل آنها مي كنند ، نااميد است ؛ و از رژيمهاي وابستة خود مي خواهد كه به يك رفورم اجتماعي و اقتصادي دست زده و نوعي انقلاب نمايشي را در كشورهاي خود به اجرا  در آوردند.
كندي در اين پيام تصريح كرده بود كه ما مي خواهيم در  اين كشورها ( چون برزيل ، پاكستان و ايران ) اميدواري پديد آيد. هيچ نوع اسلحه و قدرت نظامي نمي تواند به رژيمهائي كه نمي توانند اصلاحات اجتماعي كنند ثبات ببخشد.
شاه با اتكاء بيش از حد به سازمان مخوف امنيتي خود مي خواست ديكتاتوري خود را علي رغم خواست اربابش ، با اجراي اصلاحات اجتماعي نمايشي كه بر آن نام انقلاب سفيد داده بود ، حفظ نمايد ؛ و از اين رهگذر هم ارباب را راضي نمايد و هم آنچه راكه مي خواست عملي سازد. انقلاب سفيد شاه ، هم سركوب ملت و استقرار هر چه بيشتر ديكتاتوري وي بود ، و هم فريب دادن حامي جهانخوارش آمريكا محسوب مي شد.
محمد رضاي خائن در اجراي اين نقشة شوم ، نيازي به وجود اميني كه مي رفت در اجراي اصلاحات نمايشي ، وجهة ملي و مذهبي ـ هر قدر ناچيز و در حقيقت ، اين وعده به لحاظ ارزيابي و نتيجه گيري از شرائطي بود كه در دوران نخست وزيري اميني براي شاه حاصل شده بود ؛ و شاه در اين ازريابي سطحي و عجولانه از قدرت ايمان مردم و نفوذ روحانيت و جريان مرجعيت غافل مانده و دچار اشتباه بزرگي شده بود.
سفر جانسون معاون رياست جمهوري وقت آمريكا به ايران ، كه براي ارزيابي اوضاع ايران و بررسي ميزان اصلاحات انجام شده و بازتاب آن ، در سوم شهريور 1341 انجام گرفت ، و از عدم اطمينان آمريكا به ثبات سياسي ايران ناشي مي شد ، شاه را بجاي اينكه به انديشه وادارد ، سرمست از بادة قدرت كرد.
شاه باچنين ارزيابي غلط و برداشتي نادرست ، از تمامي امكانات و نيروهاي داخلي و خارجي براي راه اندازي يك تهاجم همه جانبه و بنيان كن بهره گرفت ، و به سركوب نيروهاي مخالف پرداخت.
در اينجا ياد آوري اين نكته ضروري است كه اين حركت سركوبگرانة رژيم كه با حمايت احتمالي ، و ناآگاهانة برخي از قشرهاي كارگري ، كشاورزي ، كارمندي ، زنان و روشنفكران غرب زده ، و نيز با پشتيباني تضمين شدة آمريكا ، و بر اساس فريب مردم طرح ريزي شده بود ، اگر توفيق مي يافت ، مي توانست به نفوذ اسلام در كشور اسلامي ايران خاتمه داده و سياست اسلام زدائي را كه ديكتاتوري اول پهلوي از انجام آن عاجز مانده بود ، به اجرا در آورد ؛ و سكولاريزم را كه مبناي سلطة خارج و استيلاي كامل فرهنگ غربي بود ، جامة عمل بپوشاند و هر نوع جنبش اسلامي و حركت روحانيت را در دراز مدت سركوب نمايد.
جرقه و شعلة قيام         جواب 10
امام خميني كه از دير باز در انديشة فرصتي مناسب براي شكستن قدرت نامشروع شاه و ابهت پوشالي سلطة جهانخواران بود ، در چنين شرائطي ، آن فرصت مطلوب را يافت ؛ و با فريادي رسا و درهم كوبنده ، پرچم مبارزه با اتبداد داخلي و سلطة خارجي را به دست فشرد ، و نهضت ريشه دار و پر صلابتي را آغاز كرد.
يكي از موانع بزرگ بر سر راه مراجع تقليدي چون امام ، در شرع به نهضت و قيام ، اين بود كه بيشترين قشرهاي مسلمان و پايبند به مذهب ، در گذشته چنين تصور مي كردند كه دخالت علما و مراجع تقليد در امر سياست ، به دليل آلودگي آن با فريب و دغل و فساد ، شايستة مقام آنها نيست؛ و معتقد بودند روحانيت و سياست دو مقولة ناهمگون و غير قابل جمع مي باشد.
به همين دليل بود كه با بهره گيري از شيوة مقبول عامة مردم ، مخالفت امام با سياست آمريكائي شاه از ايراد شاه از ايراد شرعي به بندهاي خلاف شرع لايحة انجمنهاي ايالتي و ولايتي آغاز گرديد.  
از سوي ديگر ، شاه كه به انحراف جريان مرجعيت به حوزة علميه نجف ، و عدم تمركز مرجعيت در حوزة علميه قم دل بسته بود ، و با توجه به شرائط وقت حوزة علميه قم ، ممكن بود مخالف امام با عدم هماهنگي مراجع ديگر مواجه گردد ، امام خميني به دنبال اعلام تصويبنامة انجمنهاي ايالتي و ولايتي در جرائد عصر تهران ، بي درنگ علماي طراز اول قم را به نشست و گفتگو پيرامون اين تصويبنامه دعوت نمود ؛ و ساعتي بعد ، اولين نشست علماي قم در منزل مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري ـ بنيانگذار حوزة علمية قم ـ تشكيل يافت.1
با توضيحاتي كه حضرت امام مدظله در زمينة خطر توطئة جديد شاه و آمريكا ، و نكات خلاف شرع تصويبنامه ، و پي آمدهاي شوم آن بيان نمودند ، پس از تبادل نظر ، تصميم گرفته شد مخالفت علماي قم با مفاد تصويبنامه ، توأم با درخواست لغو فوري آن به شاه مخابره شود و به اطلاع عموم برسد ؛ و نيز علماي تهران و ساير شهرستانها در جريان امر قرار گيرند ؛ و اين جلسه هفته اي يكبار ، و در صورت لزوم بيشتر تشكيل گردد.
امام در تلگراف اعتراضيه خود به شاه ، در تاريخ 15 آبان 1341 ، تصويبنامة كذائي را خائنانه ، غلط ، نقشة شوم دشمنان اسلام و ملت ايران ، جسارت به ساحت مقدس قرآن ، ذنب لايغفر ، ومستوجب توبه و استغفار دولت شمرد ؛ و در همان روز طي تلگراف پرخاشگرانة ديگري به علم هشدار داد : " به شما نصيحت مي كنم كه به اطاعت خداوند متعال گردن نهيد ، و از عواقب وخيمة تخلف از قرآن و احكام علماي ملت و زعماي مسلمين بترسيد ؛ و بدون موجب ، مملكت رابه خطر نياندازيد ؛ و الا علماي اسلام دربارة شما از اظهار عقيده خودداري نخواهند كرد."2   
پاسخهاي اهانت آميز و بي منطق شاه و دولت كه از همان ارزيابي غلط و قدرت نمائي سنتي دربار و استكبار ناشي مي شد ، آتش خشم مراجع تقليد و علما و توده هاي وسيع مردم متدين را كه به حمايت از اسلام و روحانيت برخاسته بودند ، شعله ور كرد ، و به گسترش و تعميق بيشتر مبارزه و نهضت كمك نمود.
دربار، كه توسط ساواك ، منبع اصلي اعتراض و مخالفت را شناسائي كرده بود ، با يك توطئة حساب شده ، خواست حساب ديگر علما را از امام جدا نموده و آنها را با عناوين و وعده و وعيدهاي فريبنده ارضا كند و امام را منزوي سازد.
اين توطئه نيز با افشاگري و روشنگري امام خنثي شد ؛ و فرصتي ديگر به دست داد كه رهبر نهضت ،مردم را از مطالبي كه تا آن زمان ناگفته مانده بود ، آگاه سازد.
حضرت امام در پاسخ استفتاي اصناف شهرستان قم در مورد تلگراف جوابيه و مصاحبة دولت نوشت : " اينجانب حسب وظيفة شرعي به ملت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مي كنم. قرآن
1.   رجوع شود به نهضت امام خميني ، نوشته سيد حميد روحاني ، ج1، صفحة 149.
2.   همان مأخذ ، صفحة 158.
كريم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملكت و تمام  اقتصاد آن در معرض قبضة صهيونيسم است. و مدتي نخواهد گذشت كه با اين سكوت مرگبار مسلمين ، تمام اقتصاد اين مملكت را با تأييد عمال خود قبضه مي كنند ؛ و ملت مسلمان را از هستي در تمام شئون ، ساقط مي نمايند. ".
امام در اين جوابيه تأكيد كردند :" اگر كسي سكوت كند ، در پيشگاه خداوند قاهر مسئول ، و در اين عالم محكوم به زوال است."
با اين تحليل بي سابقه ، هنوز چند روزي از آغاز نهضت نگذشته بود ، كه امام بااستفاده از فرصتهاي بدست آمده ، مبارزه با رژيم حاكم و سلطة بيگانه را به مرحلة نوين سياسي ـ مذهبي وارد نمود ؛ و براي اولين بار در تاريخ مرجعيت شيعه ، پاي همة ملت را به ميدان مبارزه كشانيد ؛ و به مسلمانان جهان هشدار داد ؛ و خطر صهيونيزم را كه در پشت سلطة آمريكا قرار داشت ،متذكر شد ؛ و از غارت اقتصاد ملي و سقوط ملت ، و مسئوليت سكوت در برابر خداوند قاهر ، و زوال حتمي ملت ساكت ، سخن به ميان آورد.
نخستين پيروزي نهضت
نهضت ، لحظه به لحظه گسترش مي يافت ؛ و روز به روز عميقتر مي شد و محتوا و هدف و آرمان تازه اي مي يافت ؛ و مبارزه ، پيچيده تر ، و روحانيت ـ و در رأس آن حضرت امام خميني ـ به پيروزيهاي جديدتري دست مي يافتند ؛ و عقب نشيني هاي فضا حت بار دولت ، قدم به قدم ، وحشت موهوم را از دل ملت مي زدود ، و بارقة اميد در دلهايشان بوجود مي آورد ، و بر آگاهيشان ،و آمادگيشان براي يك قيام اسلامي مي افزود.
دولت علم در تاريخ هفتم آذرماه 1341 تصميم گرفت با يك مانور سياسي ،نهضت را به بن بست بكشاند ، و مبارزة رو به گسترش علما و مردم را عملا پايان يافته اعلام كند ؛ و در اين راستا پس از يك نشست چند ساعتة هيئت دولت ، رژيم ، لغو تصويبنامه را اعلام ، و شبانه طي چند تلگراف ، علما و مراجع قم را از تصميم دولت آگاه نمود.
اين بار نيز امام هشيارانه توطئة دربار را خنثي نمود ؛ و هر گونه عكس العمل و اظهار نظر را موكول به اعلام لغو تصويبنامه در رسانه هاي گروهي نمود ؛ و اين موضعگيري در حالي از طرف امام اتخاذ گرديد ، كه اعلاميه هائي از طرف بعضي از علما مبني بر خاتمه يافتن غائله ، بر درو ديوار الصاق شده بود.
فرداي آن روز ( دهم دي ماه 1341 ) ،جرائد عصر تهران با تيتر درشت ، غير قابل اجرا بودن تصويبنامه را از طرف دولت اعلام نمودند.
ولي رهبر نهضت بجاي اعلام ختم مبارزه ـ آنگونه كه برخي از ساده انديشان تصور مي كردند ـ در نشستي با علما و مراجع قم از آنان خواست كه براي بر كناري علم به جرم اهانت به اسلام و قرآن اقدام نمايند ؛ ولي اين پيشنهاد مورد اجابت قرار نگرفت ؛ و امام يك تنه مسئوليت تداوم مبارزه را بر عهده گرفت ؛ و طي اعلامية كوتاهي ضمن قدرداني از احساسات پاك و عواطف مسلماني كه در مبارزة پيروزمند شركت نمودند ، خطاب به ملت مسلمان فرمودند : " قيام عمومي ديني شما موجب عبرت براي اجانب گرديد. لكن لازم است متذكر شوم كه مسلمين بايد بيش از پيش بيدار و هوشيار بوده و مراقب اوضاع خود و مصالح اسلام باشند ؛ و صفوف خود را فشرده تر كنند ، كه اگر خداي نخواسته دستهاي ناپاكي به سوي مقدسات آنها دراز شود ، قطع كنند. "1 
سخنراني تاريخي امام در يازدهم آذر ماه 1341 به مناسبت آغاز سال تحصيلي حوزه ، توهم هر گونه آتش بس را بين رژيم شاه و روحانيت مبارز از ميان برد ؛ و امام در اين سخنراني حركت آفرين به شرح نقش مرجعيت شيعه در پاسداري از حريم شريعت اسلام و استقلال كشورهاي اسلامي پرداخت ؛ و با اشاره به موضعگيري سياسي مرحوم ميرزاي بزرگ شيرازي در جريان شكستن ستون فقرات استعمار انگليس ، و نيز نقش مرحوم ميرزا محمد تقي شيرازي در كسب استقلال عراق فرمود:
" استقلال تمام كشورهاي اسلامي مرهون اين طائفه است. اينها هستند كه تا به حال از استقلال كشورهاي اسلامي دفاع كرده و مي كنند. اسلام برا ي آنان تكليف قيام معين كرده است ؛ چنانچه قيام اخير علما يك قيام قرآني و ديني بود ؛ و حسب وظيفة اسلامي به اين قيام و اقدام دست زدند.".
" شما خلع سلاح كنيد و سر نيزه  را از سر مردم برداريد تا ببينيم كه ملت با كيست ؟ و چه كسي از پشتيباني توده ها برخوردار است؟ " .
" روحاني مي گويد  : دولتها بايد در خدمت ملت باشند ؛ به وضع مردم رسيدگي كنند ؛ تا دل مردم را به دست آورند؛ در غير اين صورت همين وضع است كه مي بينيد. مردم منتظرند كه كي باشد اينها از بين بروند ! دست آورد نخستين گام قيام و مبارزة امام با رژيم وابستة شاه را مي توان در چند مورد زير خلاصه نمود :  

جواب سئوال 13
1.   گسترش بيداري و آگاهي در ميان قشرهاي وسيعي از مردم مسلمان در زمينة مسائل سياسي كشور.
2.   افشاگري و نماياندن ماهيت رژيم ضد اسلامي شاه.
3.   توجه دادن مردم به خطرهاي ناشي از وابستگي رژيم به قدرتهاي جهانخوار.
4.   هشدار در زمينة خطر پنهاني صهيونيسم.
5.   ايجاد اميد به پيروزي ، و شكستن افسانة قدرت شاه و ساواك.
6.   كشانيدن مردم به صحنة سياسي كشور ، و حضور توأم با هشياري مردم در مسائل جاري ، و از بين بردن حالت بي تفاوتي نسبت به مسائل سرنوشت ساز.
7.   ايجاد وحدت كلمه ، علي رغم عوامل تفرقه و توطئه ها و كارشكني هاي دولت.
دومين پيروزي نهضت
دولت بدنبال شكست مفتضحانه در جريان انجمنهاي ايالتي و ولايتي ، يكبار ديگر قدرت خود را در مصاف با روحانيت آزمود ؛ و با استفاده از مناسبت 17 دي ، خواست از زنان بي حجاب براي رژة خياباني و تظاهرات كه بطور مستقيم بر عليه اسلام و روحانيت تمام مي شد ، بهره برداري نمايد.
حضرت امام كه با هشياري كامل مراقب اوضاع بود ، پس از اطلاع از ماجرا بي درنگ طي پيامي به دولت هشدار داد كه در صورت وقوع چنين حادثه اي ، علماي اسلام متقابلاً ، همان روز به مناسبت فاجعة مسجد گوهرشاد ، عزاي ملي اعلام نموده و از عموم ملت خواهند خواست كه دست به تظاهرات بزنند و نسبت به عاملين آن ابراز تنفر و انزجار نمايند.
تهديد رهبر نهضت كه عقب نشيني رژيم را بدنبال داشت ، يكبار ديگر موج وسيعي از اميد به پيروزي و معرفت به رهبر را در دلهاي مردم به ستوه آمده بوجود آورد ، و نهضت را به پيروزي جديدي رساند.
پيروزي سوم نهضت                     ( جواب سؤال 14 )
رهبر نهضت براي خلع سلاح كردن رژيم و جلوگيري از تبليغات مسموم كننده جرائد كه در خدمت دولت بودند ، پس از گفتگو و شور با علما و مراجع قم ، آنان را به اعتراض دسته جمعي در اين مورد دعوت نمود ؛ و اين درخواست در يك اجتماع بزرگ كه در مسجد اعظم قم تشكيل گرديد ، طي يك سخنراني پر شور توسط يكي از خطباي معروف تهران به اطلاع مردم ـ كه از اطراف و اكناف براي شركت در اين اجتماع به قم آمده بودند ـ رسيد . سخنران تأكيد نمود كه آقايان علما و مراجع عظام رسماً از من خواسته اند در اينجا به دولت اتمام حجت نمايم كه اگر جلو اين تبليغات مسمومي كه در مطبوعات بر عليه اسلام و روحانيت مي شود گرفته نشود ، و به روحانيت اجازة رد و پاسخگوئي نيز داده نشود ، ناچار مبارزاتي را كه يك ماه و خورده اي پيش داشته اند از سر خواهند گرفت ، و حقائق را به گوش عموم رسانيده ، از روي خيانتهائي كه به اين مملكت شده و مي شود ، پرده بر خواهند داشت .1
اين سخنراني كه از طرف علما و مراجع قم و با ارشاد و پيشنهاد حضرت امام خميني برگزار گرديد ، بازتاب گسترده اي در ميان مردم و نيز تأثير فوق العاده اي در دولت وحشتزدة علم داشت ؛ بطوريكه افكار عمومي را يكبار ديگر متوجه مبارزه نمود ؛ و آنها را براي مقابله با بحران جديد به صحنه آورد ؛ و از سوي ديگر رژيم را كه در صدد اجراي توطئة جديد بود ، سراسيمه و دچار وحشت نمود ؛ و از اينرو دولت در مقام پيشگيري از بحران تازه ، و به قول خود رفع سوء تفاهم بر آمد ، و معاون نخست وزير را براي مذاكره با علماي حوزة علميه راهي قم نمود.
وي در مذاكراتي كه با بعضي از علماي قم به عمل آورد ، از نوشته هاي بعضي از جرائد كه عليه روحانيت مطالبي درج كرده بودند ، اظهار تأسف نمود ؛ و اطمينان داد كه دولت ضمن تعقيب اين جريان ، در آينده اجازه نخواهد داد كه در جرائد عليه روحانيت مطلبي نوشته شود.
بدين ترتيب يكبار ديگر نهضت امام خميني در آغاز تولد با كسب پيروزي ديگري نيرومندتر از گذشته آمادة خيزش جديد در مبارزه با رژيم خلع سلاح شده گرديد ؛ و اين بار نيز رژيم ، خود ، زمينة خيزش و گام بلند را براي نهضت فراهم آورد ؛ و طرح لوايح شش گانه آتش آن را پعله ورتر و دامنه اش را گسترده تر نمود.
رفراندوم لوايح شش گانه
رژيم شاه پس از چندين شكست متوالي ، سر انجام دست خود را رو كرد ؛ و آخرين ترفند خويش را كه همان طرح آمريكائي انقلاب سفيد بود ، براي فريب ملت ، و اسارت كشور ، و بستن راه نفوذ روحانيت ، و در نهايت اسلام زدائي و منزوي كردن مرجعيت شيعه در معرض افكار عمومي
ــقرار داد ؛ و براي اينكه دست مخالفين را به كلي بسته باشد ، مخالفت با هر كدام از اصول شش گانه1 را به منزلة نفي همة موارد انقلاب به اصطلاح سفيد شمرد ؛ و به اين طريق خواست هر نوع مخالفت با رفراندوم را به معني معارضه با اصلاحات قلمداد نمايد.  
پوشش فريبندة اين دام چنان بود كه نه تنها عامةمردم را به كام خود مي كشاند ، بلكه بسياري از سياستمداران مخالف رژيم ، و روشنفكران و كساني كه داعية رهبري و پيشتازي در مبارزات ملي داشتند نيز در اين دام فرو غلطيدند؛ و با موضعگيري اي كه تحت شعار " اصلاحت آري ، ديكتاتوري نه " گرفتند ، در حقيقت رژيم و اصلاحاتش را به رسميت شتاختند.
حضرت امام خميني مدظله ، با توجه به نيات شوم و پليدي كه شاه و آمريكا در پشت اين طرح بظاهر اصلاحي دارند ، و عمق خطرات ناشي از آن يكبار ديگر قدم در صحنة مبارزه گذارده و با جريان گذاردن علما و مراجع قم ، و توجيه و آگاهي دادن به مردمي كه در آستانه يك فريب بزرگ قرار گرفته بودند ، پرچم نهضت را ـ اين بار ـ بر افراشته تر و علني تر از گذشته به دست گرفتند ، و يورش همه جانبه اي را براي شكستن تهاجم جديد رژيم آغاز نمودند.
طبق خط مشي كلي نهضت كه توسط امام رهبري مي شد ، نخست در نشستي كه علما و مراجع قم داشتند ، حضرت امام سر پوش از اين توطئه برداشته و يك به يك مقاصد شاه و آمريكا را از تك تك اصول شش گانه افشا نمودند؛ و در گام دوم از دولت خواسته شد كه نماينده اي براي تشريح مقاصد خويش در زمينة اصول نامبرده و انتقال نقطه نظرهاي علماء قم به دولت ، به قم اعزام نمايد.
همانطور كه پيش بيني مي شد ، توضيحات نمايندة دولت نه تنها براي مراجع قم قانع كننده نبود ،
 اصول شش گانه انقلاب سفيد شاه و آمريكا به شرح زير بود :
1.   اصلاحات ارضي براساس لايحة اصلاحي قانون اصلاحات ارضي مصوب نوزدهم ديماه1340 ، و ملحقات آن .
2.   ملي كردن جنگلها در سراسر كشور.
3.   فروش سهام كارخانجات دولتي به عنوان پشتوانة اصلاحات ارضي.
4.   سهيم كردن كارگران در منافع كارگاههاي توليدي و صنعتي .
5.   اصلاح قانون اتنخابات .
6.   ايجاد سپاه دانش به منظور اجراي تعليمات عمومي و اجباري.
بلكه بر ابهام آن افزود ، و راه را براي امام در برداشتن يك گام بلند ، با همياري ساير مراجع قم ، و به صحنه كشانيدن هر چه بيشتر مردم هموار نمود .
از آنجا كه هنوز برخي از علما ، و نيز قشرهائي از مردم به دليل عدم آگاهي از اوضاع سياسي و جريانات پشت پرده ، نسبت به سرانجام اين مرحله از مبارزه شك و ترديدهايي داشتند ، رهبر نهضت براي اتمام حجت به اينان ، و نيز به منظور اخطار به دربار ، از حضور مرحوم كمالوند ـ كه از اساتيد سابق قم و اينك عالم متنفذ منطقة لرستان محسوب مي شد ، و براي كسب اطلاع از تصميم مراجع به قم آمده بود ـ استفاده نموده و با جلب نظر آقايان ديگر ، وي را به مذاكره با شاه ، براي انتقال نقطه نظرهاي حوزة علميه قم در زمينة عواقب وخيم مخالفت با مباني اسلام و خواسته هاي ملت تشويق نمود.
ملاقات مرحوم كمالوند با شاه ، و هشدار خير خواهانة اين عالم بزرگ ، تغييري در خط مشي دولت بوجود نياورد ، جز آنكه براي پيشگيري از اعتراض به رفراندوم كه مرحوم كمالوند ـ حتي به اعتراف رژيم در جريان محاكمة دكتر مصدق ـ آن را غير قانوني ناميده بود ، نام رفراندوم را به تصويب ملي تغيير دادند.
زمينه براي دومين مرحلة نهضت كاملاً آماده شده بود ؛ و جرقة آن نيز با سخنراني روشنگرانة امام كه بدنبال بازگشت مرحوم كمالوند به قم ايراد گرديد ، زده شد ؛ و خيزش بلند نهضت با مبارزة پرتوان و گستردة ضد انقلاب شاه و آمريكا آغاز گرديد.
امام در سخنراني هاي خود ،توطئة مشترك شاه و آمريكا را در پوشش انقلاب سفيد‌، خطري بزرگ و حساب شده عليه اسلام وملت ايران، و استقلال كشور ناميد‌؛ و شكست رژيم در اين توطئه را به معني سقوط رژيم دانست ؛ و بر اساس آن ، هشدار داد كه رژيم اين بار  عقب نشيني نخواهد كرد؛ و علما و مردم بايد خود را براي يك مبارزه سخت و طولاني آماده كنند ؛ و جوانب امر را به دقت بسنجند كه در برابر خطرات و مصائبي كه ممكن است در آينده با آن مواجه گردند تا چه حد مي توانند استقامت نمايند.
در سخنرانيها و اعلاميه ها و پيام هاي بعدي رهبر نهضت ، مسائل اساسي آگاهي بخش و هشدار دهنده به تدريج مطرح گرديد ؛ و روحانيت و مردم با عمق نهضت و آرمانهاي آن آشنا شدند.
براي اطلاع از اين فرايند كه در تكامل نهضت تاثير فراوان داشت ، لازم است با برخي از اين مسائل آشنا شويم.
مسائل اساسي در پيامهاي رهبر نهضت
اين مسائل را مي توان در عناوين زير خلاصه كرد :
1.   در صورتي كه رژيم تهديد و تطميع در كار نباشد ، و ملت بفهمد كه چه مي كند ، اصلاحات ، مورد تاييد جامعه روحانيت اسلام و اكثريت قاطع ملت است.
2.   رفراندومي كه روزي جرم محسوب مي شده ، چگونه امروز سرنوشت ساز و قانوني قلمداد شده است ؟
3.   اين امر بايد روشن شود كه كدام مقامي صلاحيت دارد رفراندوم اجرا نمايد ؟
4.   اصولي كه براي مردم نامفهوم و ناشناخته است ، چگونه مي تواند مورد تصويب قرار گيرد ؟
5.   شرط اصلي يك رفراندوم و انتخابات ، آزادي است ، كه اكنون وجود ندارد.
6.   رفراندوم ، تخلفات قانوني مسئولين را لوث خواهد كرد.
7.   كارگزاران اصلاحات اگر حسن نيت دارند و مي خواهند براي ملت كاري انجام دهند ، چرا به برنامه اسلام و كارشناسان اسلامي رجوع نكرده و نمي كنند ؟
8.   اصلاحات ارضي به آن ترتيبي كه در دستور كار دولت قرار گرفته ، بازرگاني و كشاورزي را يكجا نابود كرده ، و كشاورزان را به روز سياه خواهد كشانيد.
9.   چنين به نظر مي رسد كه اين رفراندوم اجباري ، مقدمه براي از بين بردن اصول اسلامي است.
10. همان خطرهايي كه علماي اسلام در مورد انتخابات انجمنهاي ايالتي و ولايتي براي اسلام و قرآن و مملكت احساس مي كردند ، و آنها را به مبارزه با اين مصوبه كشانيد ، در مورد طرح جديد ( انقلاب شاه و آمريكا ) نيز صادق است ؛ با اين تفاوت اين بار مي خواهند همان مقاصد شوم را توسط مردم ساده دل و اغفال شده اجرا نمايند.

تحريم تصويب ملي

دوم بهمن 1341 ، يعني چهار روز قبل از تاريخ اعلام شده براي تصويب ملي ، رهبر نهضت ، رفرانودم قلابي شاه را تحريم نمود ؛ و خبر آن در فاصله كوتاهي در سراسر كشور بالاخص در تهران ، شور و هيجان وصف ناپذيري به وجود آورد ؛ و تظاهرات مردمي با شعار " رفراندوم قلابي مخالف اسلام است "  و " ايران ، كشور خفقان است ؛ مرگ بر خفقان " و " روحانيت پيروزاست ؛ مرگ بر دشمنان اسلام " رو به افزايش نهاد ؛ و اجتماع علماي تهران در منزل يكي از روحانيون مبارز در فرداي روز تحريم رفراندوم ، مورد هجوم دژخيمان ساواك و مامورين انتظامي قرار گرفت ؛ و اكثر آنان دستگير شدند.
روز چهارم بهمن ماه ، اجتماع و تظاهرات دانشجويان دانشگاه توسط عده اي از مزدوران ساواك به خاك و خون كشيده شد ؛ و دولت رسما اعلام نمود كه هر نوع مخالفتي را توسط كارگران و كشاورزان !! وفادار به شاه و انقلاب ! سركوب خواهد كرد ؛ و به دنبال آن چاقوكشان و مزدوران ساواك ، جاويد گويان در خيابانها به راه افتادند تا مخالفين را با كرد و چماق ادب نمايند ؛ ولي اين حركتهاي مذبوحانه بيش از پيش مردم را به عمق فاجعه آگاه نمود ؛ و در قم و مشهد و جنوب تهران و برخي ديگر از شهرستانها ، اعتصابات سراسري و تظاهرات عمومي و تعطيل بازار موجب گرديد بازتاب اعلاميه تحريم رفراندوم ، گسترده تر و با قدرت هر چه تمام تر اقدامات تمهيدي رژيم را مختل ، و مامورين آن را دچار سرگيجه نمايد. شكست مانور و قدرت نمايي ابلحانه رژيم در روز چهارم بهمن ماه كه با سخنراني شاه در ميدان آستانه قم انجام گرفت ، و به جاي استقبال علما و مردم قم ، با شهر خالي و سرد و ماتم زده مواجه شد ، شاه را به حالتي جنون آميز وا داشت كه در سخنراني كوتاهش نمودار گرديد .
موضعگيري خصمانه به جاي رستاخيز عمومي
با وجود اينكه مامورين انتظامي و مزدوران ساواك و خيل نيروهاي ضد مردمي رژيم در سراسر ايران ماشين عظيم تبليغاتي ، و موجي از جاويد شاه به راه انداختند ، لكن روز ششم بهمن به جاي رستاخيز عمومي ، با موضعگيري خصمانه ملت مواجه گرديده ، و پاي صندوقهاي آراء جز عده اي از مامورين رژيم ديده نمي شدند ؛ و آن روز شهرها چهره خلوت و مات زده به خود گرفته و خيابانها را تانكها و سربازها و مامورين مسلح انتظامي و وابسته گان رژيم پر كرده بودند.
دولت به فاصله چند ساعت پس از پايان رفراندوم ، با كمال گستاخي اعلام نمود كه اصول پيشنهادي شاه با پنج ميليمون و ششصد هزار راي موافق به تصويب ملت رسيد ؛ و كندي نخستين كسي بود كه اين موفقيت ! را به شاه تبريك گفت.
فرداي روز رفراندوم كه مصادف با اولين روز ماه رمضان سال 1382 بود ؛ بنا به پيشنهاد رهبر نهضت ، برنامه هاي اختصاصي ماه رمضان در مساجد سراسر كشور به عنوان اعتراض تعطيل گرديد.
گرچه اين اعتصاب كوبنده و افشا گرانه ، توسط عناصر خائن و ايادي نا آگاه ، پس از چند روز شكسته شد ، ولي همان اعتصاب چند روزه پيوستگي روحانيت و مردم ، و قدرت مقاومت و مبارزة رهبري نهضت ، و آسيب پذيري رژيم را بيش از پيش ثابت كرد. در اين ميان اعلامية استدلالي و روشنگرانة مراجع تقليد و آيات عظام حوزة علميه قم كه به نه امضاء در رابطه با افشاي توطئه هاي رژيم منتشر گرديد1 ، دولت را به واكنشي دوباره براي التيام بين محافل روحاني و سياسي افكند؛ و به اصطلاح جرائد ، وادار به عقيده گشائي نمود ؛ و قلم به دست رژيم نيز در اين
باره به قلم فرسائي پرداختند ، كه سياست سخن روز است و مذهب سخن ازلي و ابدي ؛ سياست ، امروز چيزي مي گويد ، فردا چيز ديگر ؛ مذهب فردا و امروز و ديروز يك چيز مي گويد. مذهب ، محيط است و سياست ، محاط است در زمان ! و به اين دلائل مذهب امري است جدا از سياست2!!
اعلان سركوب از طرف رژيم
نطق ياوه گويانة شاه در 23 اسفند ماه 1341 ، در پايگاه وحدتي دزفول ، پرده از چهرة فريبكارانة رژيم برداشت ؛ و شاه خائن رسما با روحانيت و رهبري نهضت اعلام جنگ نمود و مخالفان را به مرگ تهديد كرد.
اعلام موضع سركوب از طرف شاه كه در حقيقت پاسخ به اعلامية مستدل آيات و مراجع قم بود ، موجي از بگير و به بند و اسارت و زندان و شكنجه و تبعيد و محدوديتهاي غير قانوني در سراسر كشور بوجو آورد ، و خود موجب اوجگيري بيشتر مبارزه گرديد.
امام با نزديك شدن عيد نوروز 1342 ، طي يك سلسله نامه ها و پيامها خطاب به علماي اعلام و حجج اسلام ، عيد نوروز را عزا اعلام نمود ، و جلوس خود و علما را به عنوان تسليت به امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار داد ، و تأكيد فرمود ، علما با استفاده از اين رويه مردم را به مصيبتهاي وارده بر اسلام و مسلمين متوجه نمايند ؛ و ضمن اخطار شديد اللحن به دولت ( من به دستگاه جابره اعلام خطر مي كنم ) خواستار بر كناري دولت مستبد شد.2   
علماي تهران به پيروزي از خواستة رهبر نهضت ، عيد 1342 را عزا اعلام نمودند ؛ و به هنگام خاموشي چراغهاي حرم در قم كه به علامت تحويل سال انجام گرفت ، اعلاميه ها و تراكتها فضاي صحن و حرم را سفيد پوش كرد ؛ و نيروهاي ساواك نتوانستند در برابر ابتكار عمل آگاهي بخش ، عكس العملي نشان دهند.  
بخشي از مقالة اطلاعات ، مورخ 15/12/13411
. رجوع شود به اطلاعات ، مورخ 6/3/1340 ، تحت عنوان : كندي طرفدار انقلاب دموكراتيك است. 
. همان ، صفحة 302