بازگشت به صفحه کامل

امت واحده

نويسنده:مرحوم علامه محمد تقي جعفري

براي ورود به بحث و تحقيق پيرامون وحدت امت اسلامي، نخست بايد دو مسأله را در نظر بگيريم:اول:بدان جهت که امت اسلامي داراي هويت ديني است، بايد تعريف روشني درباره "معناي کلي دين"بدست دهيم. دوم:"ريشه اصلي امت اسلامي"را بررسي نماييم.
 

تعريف معناي کلي دين
 

در تعريف دين مانند ساير حقايق مربوط به ارزشهاي "حيات معقول"انساني ،اختلاف نظرهايي وجود دارد که معمولا ناشي از شرايط ذهني واطلاعاتي است که تعريف کنندگان درباره دين و مختصات آن دارند.بحث وتحقيق در آن اختلاف نظرها و علل ونتايج آنها در اين مقاله ضرورتي ندارد،لذا مي پردازيم به بيان جامع مشترکي که در تعريف هاي صاحب نظران درباره دين وجود دارد:دين عبارت است از اعتقاد به وجود خداوند آگاه وعالم وقادر وغني وعادل مطلق و جامع همه صفات کماليه که جهان هستي را بر مبناي حکمت و عدل آفريده و انسان را در ميدان مسابقه براي وصول به کمالبه حرکت در آورده.مبدا ومقصد اين حرکت همانگونه که فطرت سليم انسانها دريافته است در آيه اي از قرآن مجيد چنين آمده است :انا لله وانا اليه راجعون (ما از آن خداييم و ما بسوي او باز ميگرديم).راهنمايان وتنظيم کنندگان اين حرکت عقل ووجدان انساني وپيامبران الهي هستند که خداوند اينان را در ميان مردم مبعوث فرموده و جانشينان آن پيامبران، علماء رباني هستندکه ادامه دهنده راه آنان مي باشند.اولين پيامبر حضرت آدم ابو البشر و آخرين پيامبران، حضرت محمد بن عبدالله صلوات الله عليهم اجمعين هستند.کتاب آسماني حضرت محمد(ص)قرآن مجيد است که بدون کم و زياد اينک باقي است.آنچه مي تواند حيات انسان را در اين جهان هستي، داراي فلسفه وهدف قابل قبول نمايددين به همين معني است.يعني با توجه به همه ابعاد مربوط به موجوديت انساني و تفکراتي که تا کنون درباره فلسفه و هدف زندگي او ثبت شده ،هيچ متفکر و مکتبي بدون پيدا کردن پاسخ معقول و قانع کننده اي براي چهار مسئله زير ، توانايي تعين و شناخت هدف و فلسفه معقول و قانع کننده براي زندگي را نخواهي داشت:-ارتباط انسان با خويشتنارتباط انسان با خدا – ارتباط انسان با جهان هستيارتباط انسان با همنوع خود.در تعريف مورد قبول ما از دين، پاسخ معقول به چگونگي اين چهار ارتباط ،ملحوظ شده و هدف وفلسفه زندگي انسانها، بطور قانع کننده اي تبيين گشته است.

ريشه امت اسلامي
 

منظور از امت اسلامي ،مردم جوامعي هستند که دين اسلام را بعنوان آيين ودين سعادت بخش در دو قلمرو مادي و معنوي پذيرفته اند.بنابر اين، عوامل اساسي گرايش به دين اسلامو نيز ريشه اصلي دين اسلام مي پردازيم.
الف:عوامل اساسي گرايش به دين اسلام
عوامل متعدد در گرويدن مردم جوامعي از جهان به دين اسلام موثر بوده اند.اين عوامل را ميتوان به دو قسم عمده بر شمرد:
1:
انگيزه هاي گريز از عوامل اختلال در زندگي مطلوب، مانند فساد اجتماعي سياسي و فرهنگي ،ستم فرمانروايان،ظلم اقتصادي و ديني و غيره.اين عوامل، گريبانگير جوامع بسياري بوده و در گريز به سوي اسلام تا ثير مهمي داشته اند.به عنوان نمونه، اختلافات و کينه توزي ها ي خونبار مرسوم در جوامع پيش از اسلام، بخصوص در بين اعراب و ساکنانشبه جزيره عربستان، و جنگهاي طولاني و تحميلي فرساينده ،باعث جذب مردم به سوي اسلام گشت. اين خشونت هاي غير انساني و مستمر، نه تنها مردم آن دوران را از حياتي هدف دار محروم ساخته بود، بلکه رنگ خون، و رنگ حيات را در چشمان آنان چنان مات کرده بود که گويي نوعي ضديت با حيات طبيعي هر فرد در درون مردم پديدار گشته بود. بديهي است که تعدد جنگها، فرصتي براي شکوفايي فرهنگي و حقوقي و ديني واقتصادي جامعه باقي نمي گذارد، زيرا همه اين امور بر مبناي احترام به حيات و کرامت و آزادي معقول انسان استوار است. مفاسدي مثل اسير گرفتن زنان طايفه يا ملت مغلوب و زنده بگور کردن دختران و غارت گري ها و برده گري ها، همه از انواع اختلال در زندگي مطلوب محسوب مي شود، بدين جهت بود که پس از ظهور اسلام، وقتي مردم با حقوق پايه اي حيات و کرامت وآزادي معقول موجود در عقايد اسلامي آشنا شدند، در واقع طعم حيات را چشيدند وترديد نيست که در اين صورت، از خصومت وجنگ و کشتار بيزار ميگردند و آن وحدت آرماني که ناشي از محبت انسانها به يکديگر است ،امکان تحقق مي يابد.آيه 103 از سوره آل عمران اين حقيقت را چنين بيان نموده است:"و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمه الله عليکم اذ کنتم اعداءفالف بين قلوبکم فاصبحتم اخوانا و کنتم علي شفا حفره من النار فانقذکم منها"(و همهگي به ريسمان خداوندي چنگ زنيد و پراکنده نشويد و نعمت خدا بر شما را به ياد بياوريد که بين شما دشمناني بود و خدا ميان دلهاي شما الفت انداخت و با نعمت خداوندي با يکديگر برادر شديد و شما بر لبه پرتگاه سقوط بوديد و خداوند شما را از آن نجات داد.
2:
اتگيزه هاي محرک در خود اسلام بوده است . ترديدي در اين حقيقت نيست که براي نخستي بار اسلام بوده است که حقوق پايه اي سه گانه (حق حيات و حق کرامت و حق آزادي معقول)را بطور جدي مطرح کرد و اين حقوق جزءمتن اسلام مقرر شده است.همچنين تشويق ودستور بسيار جدي به تحصيل علم و معرفت به طور عام از خصوصيات ويزه اسلام است. اين تشويق ها به حدي در پيشبرد آرمانهاي علمي و صنعتي موثر بود که به شهادت همه مورخاني که در تاريخ تحولات علم و صنعت تحقيق کرده اند، نه تنها علم را از ديدگاههاي فلسفي محض و تجريد گرايي به صحنه مشاهده ها و تجربه ها در آوردند، بلکه علم را از سقوط حتمي نجات دادند. از طرف ديگر، عقايدي که اسلام براي بشريت عرضه کرد فطري و ساده ومنطقي وخرد پسند بود. مغز بشري براي درک اين عقايد نه تنها به اضطراب وتلاطم نيازمند نبود، بلکه بدان جهت که بازگو کننده فطرت او بود، براي آگاهان انبساط و ابتهاجي بوجود مي آورد. بديهي است براي اينکه در جامعه اي شخصيتها يي نظير نظامي و ناصر خسرو و مولوي وسنايي وعطار وسعدي وحافظ وفاريابي و امثال اينان ظهور کنند فرهنگي بسيا غني و جاوداني لازم است که اسلام، در اختيار آنان گذارده بود. احکام و تکاليفي که اسلام براي انسانها مقرر کرد، بر مبناي "حيات معقول"است که به مقتضاي اصل وحدت و برابري نسانها در پيشگاه خداوند بدون تاثير نزاد و رنگ ومحيط ،و به مقتضاي اصل "مشروط بودن تکليف به حد قدرت"امکان پذيرش خود را براي همه جوامع و در همه زمانها، فراهم ساخت.
ب:ريشه اصلي دين اسلام
اگر تعريف دين را همانگونه که در آغاز مقاله آمد، بپذيريم و با نظر به مجموع معلوماتي که بشر تا کنون درباره نيازهاي اساسي خود بدست آورده، و بايد بپذيريم ريشه اصلي دين اسلام را هم بدست خواهيم آورد.ريشه اصلي دين اسلام از دو رکن تشکيل ميشود که عبارتند از رکن درون ذاتي و رکن برون ذاتي.
1:
رکن درون ذاتي:عبارتست از "انديشه وتعقل سالم"و "وجدان"که دو عامل اساسي از فطرت انساني مي باشند.با توجه دقيق به عقايد و احکام اسلامي، هيچ يک از اين احکام نه تنها مورد اعتراض عقل سليم و وجدان پاک نيست بلکه مورد تاييد آن دو عامل اساسي معرفت و عمل نيز مي باشد. اثبات اين ادعا مستند به سه دليل است:دليل اول اينکه عقايد اسلامي و علل احکام اگر به طور روشن بيان شوند خود همان اصول کليه هستندکه در امتداد قرون واعصار و در همه جوامع به شکلهاي مختلف به عنوان زير بناي عقيدتي مورد قبول بوده است. از طرف ديگر، اگر عقايد جوامع گوناگون در طول تاريخ به طور کامل تحليل شود، مي توان اشول کلي اسلام را بطور ظريف در آنها مشاهده نمود.دليل دوم :دستورات شديد و توصيه هاي بسيار اکيد منابع اسلامي (قرآن وسنت پيامبر و ايمه معصومين)درباره تقويت وشکوفا ساختن عقل وانديشه وقلب و وجدان و پيروي از اينهاست.در آيات قرآني تعداد آيات مربوط به لزوم فعاليت هاي عقلي و حکمي بسار زياد است. شمه اي از اين آيات را بر حسب موضوع و با ذکر تعداد آنها در قرآن در زير مي آوريم:
 

شماره آيات مربوط به لزوم فعاليت هاي عقلي و حکمي
 

1:تقويت عقل و پيروي از آن:40 آيه
2:تفقه (فهم دقيق): 15 آيه
3:تفکر: 17 آيه
4: تدبير: 4 آيه
5: لزوم قرار گرفتن در شمار خرد مندان و عقلا:15 آيه.
6:
تحصيل شعور و آگاهي و هشياري:21 آيه.
7:
تحصيل و پيروي از علم وفرار از جهل:100 آيه.
8:
لزوم فرا گيري حکمت و اينکه تعليم حکمت از اهداف عاليه بعثت پيامبران است:20 آيه.
9:
نظردر جهان هستي براي درک آن:20 آيه.
10:
دستور به ديدن وشنيدن وپذيرش واقعيات صحيح:18 آيه.
11:
قلب:35 آيه.
با در نظر گرفتن اين همه دستور و تشويق به برقرار ساختن ارتباط با واقعيات از طريق عوامل گوناگون درک ودريافت و تعقل ،مي توان تصديق کرد که چيزي خلاف عقل و وجدان در عقايد و احکام اسلامي وجود ندارد.و دليل سوم، همانا قرار دادن عقل به عنوان اثبات کننده عقايد و يکي از منابع اثبات احکام اسلامي است.مسلما اگر از بعضي مناقشات لفظي و موردي صرف نظر کنيم، خواهيم ديد که همچنانکه مکتب شيعه اصول عقايد را مستند به عقل مي داند و عقل را يکي از منابع چهارگانه اصلي (کتاب و سنت واجماع و عقل)محسوب مي دارد، مکتب سنت نيز با در نظر گرفتن مقداري تاويل و انعطاف معقول عقل را از منابع قرار داده اند.
2:
رکن برون ذاتي:عبارتند از پيامبران الاهي که از طرف خدا براي ارشاد و توجيه مردم به هدف اعلاي حيات بوسيله عقايد و احکام ديني مبعوث شده اند و همچنين اوصياي پيامبران آن گروه علماي رباني که معرفت و عمل آنان به حقايق ديني به درجه اي از عظمت رسيده است که شايسته هدايت و ارشاد مردم مي باشند.در اينجا، براي اثبات ضرورت وجود هر دو رکن در ريشه اصلي دين اسلام يعني ضرورت فعاليت عقل سليم و وجدان وضرورت ارشاد مردم از طرف پيامبران مي افزييم که بايد در نظر گرفت که ميدان فعاليت عقل سليم و وجدان، دو حوزه بسيار با اهميت است:
حوزه يکم:اثبات اصول کلي "حيات معقول"مطرح در دين است که عقل و وجدان عامل اصلي اين اثبات به شمار مي آيند.مثلا حکم به اينکه جهان وانسان تبلور گاه قانون است ،جهان وانسان داراي معني هستند و اين معني همان هدف والايي است که خداوند براي خلقت انسان وجهان تعيين فرموده است حکم به اينکه انسان با داشتن آن همه عظمت ها و استعدادها ،نمي توادن موجودي بيهوده و رها به حال خود مانند حيواناتي که فقط با فعاليت غرايز حيواني خود را اداره مي کنند باشد.يعني انسان، فوق خور وخواب وشهوت و اجراي غضب و ديگر پديده هاي حيواني ،مکلف به تکاليف است که عمل به اين تکاليف موجب تکامل او مي گردد.حکم به اينکه تنظيم ارتباطات چهار گانه (ارتباط انسان با خويشتن و ارتباط انسان با خدا و ارتباط انسان با جهان هستي و ارتباط با همنوع خود)از تکاليف انسان است ،حکم بر لزوم خود شناسي و هماهنگي و اتحاد در اصول روش زندگي معقول همه افراد جامعه بشري و عدم تعدي به آنان، همه اين احکام، در حوزه يکم فعاليت عقل سليم و وجدان قرار مي گيرند.
حوزه دوم:عبارت است از صدور احکام کلي در شئون و کيفيت زندگي فردي و اجتماعي مانند حکم به ضرورت عدالت، اجتناب از درغ و تزوير وخيانت و فحشا ومنکرات و هرگونه زشتي هاي منافي با شخصيت سالم انساني .صدور چنين احکامي از فعاليت هاي عقل سليم و وجدان است که دين اسلام نيز بر آنها تاکيد مي ورزد و لذا در اصطلاح فقهي چنين احکامي را "امضايي" مي خوانند و نه " تاسيسي".
اما دليل ضرورت بعثت و رسالت و راهبري راهنمايان فوق الطبيعه(پيامبران الهي)و اوصيا آنان و حکما و علمايي که در علم و عمل شايستگي وساطت بين ماوراي طبيعت و طبيعت را تحصيل کرده اند، اينست که به شهادت همه تاريخ بشر، سرگذشت تاريخ انسان سرشار از خون و انحراف و خود محوري و جهل درباره مصالح ومفاسد واقعي بشر است.انسان در جريان يک زندگي طبيعي قرار گرفته که از عدم آگاهي او نسبت به حقيقت زندگي و آن حيات معقول که ميتواند موجوديت او را از همه جهات تفسير و توجيه نمايد، گواهي مي دهد.قوانين ومقرراتي را که وضع کرده، در واقع فقط براي تنظيم همان زندگي طبيعي است که ناآگاه و بي اختيار در مقابل آن قرار گرفته است . به همين علت است که "روسو"مي گويد:"براي کشف بهترين قوانيني که به درد ملل بخورد، يک عقل کل لازم است که تمام شهوات انساني را ببيند اما خود هيچ حس نکند؛ با طبيعت هيچ رابطه اي نداشته باشد اما آن را کاملا بشناسد.سعادت او؛وابسته به ما نباشد ولي به سعادت ما کمک کند؛و بالاخره به افتخاراتي اکتفا نمايد که به مرور زمان علني گردد،يعني در يک قرن خدمت کند و در قرن ديگر نتيجه بگيرد.بنابراين؛فقط خدايان ميتواند چنانکه شايد و بايد براي مردم قانون بياورند".
مقصود "روسو"ي يکتاپرست از خدايان؛بدون شک پيامبران الهي است که نمايندگان خداوند بر روي زمين هستند.علاوه بر اين،با در نظر گرفتن کثرت اشتباهات و خطاهايي که در عقول جزيي و نظري مردم همه دوران ها وجود دارد،اين نگراني براي کساني که ميخواهند پاسخ قانع کننده اي بر سوالات زندگي خود –مخصوصا در ارتباطات چهارگانه-بيابند؛همواره وجود دارد.چنين هراسها از بروز اشتباه در انسان،بدون تکيه بر وحي منتفي نخواهد گشت،زيرا هر انساني مي داند که تشخيص مصالح ومفاسد واقعي موجوديت او،با آن همه ابعاد گوناگون حيات،به سادگي قابل درک نمي باشد.
 

مبناي وحدت اُمت اسلامي
 

منشا حقيقي وحدت امت اسلامي ، همانا دين اسلام است.اين منشا ،ريشه اصلي خود را از فطرت سليم انسان ميگيرد که خداند متعال در نهاد مردم همه جوامع به وديعت نهاده است . تحولاتي که اين دين فطرت در طول تاريخ داشته، فقط مربوط به فروع جزيي احکام بوده است که از تنوع موقعيت هاي حياط انساني در جوامع مختلف سرچشمه گرفته است . و اصول و مبادي کلي که من دين الهي را تشکيل ميدهند، همواره در طول تاريخ متحد بوده اند . بنابراين، از نظر ما ،مبناي وحدت امت اسلامي مستند به همان دين فطري انساني است که همه پيامبران الهي آن را به بشريت تبليغ نموده و متن کامل آن پس از حضرت نوح و پيامبران پيشين به وسيله حضرت ابراهيم ابلاغ شده و يهود و مسيحيت نيز خود را وابسته به آن مي دانند . ارکان و اجزا اصلي دين فطرت که ملت اسلامي بايد آن ها را دارا باشد ، از دو طريق اثبات مي شود :
1-
قرآن مجيد که حاوي اثبات توحيد خالص "اعتقاد به يگانگي خداوند و شريک ندشتن او به طور مطلق و لزوم اعتقاد به صفات کمالي خداوند و سلب صفات نقص و وابستگي از خداوند" مي باشند .
2-
معاد و ابديت که بدون آن دو حيات انسان ها در اين دنيا قابل تفسير و توجيه قانع کننده نمي باشد .
3-
نياز بشر به پيامبران که حقايق فوق حواس و عقل او را در وصول به کمال واقعي که هدف زندگي او در اين دنيا است به او آموزش دهند . اين نياز فقط با بعثت پيامبران و اوصيايي که بعد پيامبران کار تبليغ را ادامه ميدهند مرتفع خواهد شد .
4-
عبادت ها و تکاليفي که براي بر قراري رابطه کشش به بارگاه خداوندي ضرورت دارند . مانند نماز و حج .
5-
انجام دادن کارهاي نيک بطور عام که ضروري ترين آنها همانا کوشش براي برآوردن نياز هاي مادي و معنوي معقول مردم ميباشد .
ب:اين اصول و ارکان و اجزا اصلي دين فطرت از راه عقل سليم نيز به خوبي اثبات شده و در کتب فلسفي و کلامي مشروحا مورد تحقيق قرار گرفته اند . اين اصول و ارکان و اجزا از يک وحدت عالي در به فعليت رسانيدن استعداد هاي آدمي برخوردارند که همان دين فطرت است که خداوند بر حضرت ابراهيم خليل الله (علیه السلام) وحي فرموده است:و جاهدوا في الله حق جهاده هوا جتباکم و ما جعل عليکم في الدين من حرج مله ابيکم ابراهيم هو سماکم المسلمين من قبل .(و جهاد کنيد در راه خدا آنچنان که شايسته جهاد براي اوست ،او شما را برگزيده است و خداوند براي شما مشقتي در دين قرار نداده است . اين همان دين پدرتان ابراهيم است او شما را پيش از اين مسلمان ناميده است ). آيات ديگري در قرآن ثابت ميکنند که دين ابراهيم همان دين فطرت است که بر همه پيامبران نازل شده است : شرع لکم من الدين ما وصي به نوحا والذي اوحينا اليک و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي ان اقيمو الدين ولا تتفرقوا فيه.
(
براي شما از دين همان را تشريع کرده است که به نوح توصيه فرموده و آنچه را که به تو وحي کرديم و آنچه را که به ابراهيم و موسي (علیه السلام) توصيه نموديم اينکه دين را بر پاي داريد و در آن پراکنده نشويد ). و قطعي است که فطري آدمي همان گونه که در منطقه "آنچنان که هست" يک حقيقت است در منطقه "آنچنان که بايد و شايد" که به موقعيت شخصيت ايده آل "النفس المطمئنه" ميرسد ،يک حقيقت ميباشد، زيرا تجزي و تلاشي فطرت و شخصيت دليل آن است که نتوانسته لست از عرضه قوانين جبري و نا آگاه ماديات که در مجراي تجزيه و ترکيب است بالا تر برود.و هر اندازه که شخصيت متعالي شود به وحدت عالي تر نائل ميگردد.
 

طريق رسانيدن فطرت انساني با دين فطري به کمال خود
 

توجه دقيق و جدي به وحدت يافتن آن حقايق والاي انساني است که در شخصيت حضرت ابراهيم با عمل به علل و اسباب آنها شايستگي موصوف شدن به صفات عاليه انساني را يافته است . صفاتي که خداوند متعال در قرآن مجيد به حضرت ابراهيم نسبت داده ، دلالت قاطع ارند براينکه آن حضرت به جهت اعتقاد به عالي ترين اصول و حقايق دين الهي و عمل به همه تکاليف ديني که متوجه او بود شايسه امامت کلي الهي گشته است که دين او متن اصلي همه اديان آسماني ميباشد . و چون امامت درجه متعالي ترين از درجات کمال است لذا وحدت شخصيت را در عالي ترين انسجام صفات فاضله آن نشان ميدهد. بعنوان نمونه : و اذکر في الکتاب ابراهيم انه کان صديقا نبيا.(به ياد آوريد در کتاب ابراهيم را که او صديق «بسيار راستگو و راست کردار» بود ).
دارنده اراده جدي بر تامين معاش مردم : و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات من امن منهم بالله و اليوم الآخر ... (و در آن هنگام که ابراهيم عرض کرد : اي پروردگار من اين جا را شهري امن قرار بده و از ثمرات آن کساني را که ايمان به خدا و روز قيامت آورده اند روزي فرما .) اين آيه از آن جهت باز گو کننده ارداه جدي حضرت ابراهيم بر تامين معاش مردم با الطاف خداوندي است که در حال نيايش گفته شده است و آنچه که در حال نيايش گفته شود و آنچه که خواسته شود ، جدي و با اهميت است زيرا نيايش آن هم از حضرت ابراهيم خليل با عظمت ترين حال ما بين بنده نيايشگر و خدا است .و منظور از ثمرات شامل همه محصولاتي که مفيد حيات طبيعي انسان ها است ميباشد . آخر آيه 126 از سوره بقره چنين است : و من کفر فامتعه قليلا ثم اضطره الي عذاب النار و بئس المصير. ( و هرکس کفر بورزد او را در اين دنيا از مزاياي اندکي بهره ور ميسازم و سپس او را به عذاب آتش مجبور مي نمايم و اين عذاب پايان بس بدي است ).
توضيح اين که حضرت ابراهيم خليل (علیه السلام) به جهت اجتناب شديدي که از کفار داشت ، فقط مردم با ايمان را مورد دعا براي تامين معاش قرار داد ولي خداوند متعال قانون عمومي زندگي در اين دنيا به آن حضرت گوشزد فرمود که من حتي کساني را که کفر مي ورزند روزي ميدهم ولي سرانجام به جهت اعمال زشت و عقايد باطل و تبهکاريها که مرتکب شده اند به عذاب دوزخ مبتلايشان مي نمايم .
و نيز توبه کننده ( البقره آيه 128 ) قرار گرفته در مجراي رشد (البقره آيه 129 ) مبارزه با بت پرستي (الانعام آيه 74 و الانبيا آيه 57) سالک و ارائه کننده راه امن (الانعام آيات 80تا83 ) عمل کننده به پيمان (التوبه آيه 114 ) بردبار و نيايشگر ( هود آيه 75) ، ترحم کننده به بندگان خدا (ابراهيم آيه36 ) عبادت کننده (النحل آيه 120) گوياي حق ( الشعرا آيه 85 ) توکل کننده بر خدا (الممتحنه آيه 4 ) بينا بر ملکوت آسمان ها و زمين (الانعام آيه 75 ) دستور دهنده بر اتحاد (الشوري آيه 13) دوري از کفار و تبهکاران (الممتحنه آيه 4) .هر يک از صفاتي که در قرآن مجيد به حضرت ايراهيم خليل نسبت داده شده است کمالي است محصول کار و کوشش آن حضرت در راه تحصيل فضائل عالي انساني که در ديني که خدا به او وحي کرده است، مورد دستور قرار گرفته است ، و يا از فعاليت وجداني او است که با بدست آوردن طهارت معنوي پاک و منزه ميباشد و عمل به فعاليت وجدان منزه خود يکي از دستورات ديني است که به او وحي شده است . و همان گونه که گفتيم : همه اين صفات فاضله که حضرت ابراهيم با آن ها متصف بوده است ،اجزا يا ابعاد تشکيل دهنده شخصيت واحده ابراهيم است که از مجراي ماديات متلاشي کننده فرا تر رفته و به وحدت تجردي نائل آمده است و آنچه که پيروي از دين ابراهيم براي مسلمين نتيجه خواهد داد ، لزوم ساختن چنين شخصيت است به مقدار توانايي و امکانات که لايکلف الله نفسا الا وسعها (خداوند هيچ انساني را به بيش از طاقت و قدرت او مکلف نمي سازد).
 

وحدت امت اسلامي و طرق وصول به آن
 

باتوجه به ريشه اصلي امت اسلامي و متن مشترکي که نهتنها عامل وحدت همه مذاهب وفرقه هاي اسلامي ،بلکه عامل هماهنگي همه اديان توحيدي ابراهيمي بايد قرار گيرد،نمي بايست اختلاف مخل بر هم زيستي معقول وهماهنگ اديان توحيدي بوجود آمده باشدچه آن متن مشترک ،مي تواند زدگي اسلامي معقول را تامين نمايد.در قرآن مجيد،گذشته از آياتي که به پيروي از دين حضرت ابراهيم (علیه السلام) دعوت مي نمايد،آياتي وجود دارد که زمينه هاي مشترک هم ارباب اديان حقه،در آنها بيان شده است:قل يا اهل الکتاب ،تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم الا نعبد الا الله و لا نسرک به شيئا و لا يتخذ اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا با نا مسلمون.(بگو اي اهل کتاب ،بياييد به يک کلمه مشترک ميان ما و شما اتفاق داشته باشيم و آن اينست که نپرستيم جز خدا را و چيزي را به او شريک قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را خداياني جز خدا اتخاذ نکند و اگر "از اين دعوت تو "روي گردان شدند،بگوييد شاهد باشيد به اينکه ما مسلمان هستيم) (آل عمران آيه 64).
اما ملاحظه مي شود که علي رغم متن مشترک و ريشه هاي مشترک اديان توحيدي،مواردي از اختلاف بين اين اديان به ظهور رسيده است.البته اختلاف نظر يک پديده ضروري در مسائل نظري است ،چه اختلاف نظري در بين صاحب نظران يکي از بديهي ترين پديده هاي معرفت پويا است که انکار يا ترديد در آن،يا ناشي از بي اطلاعي است و يا از ناتواني در رويارويي فکري با مسائل نظري سرچشمه مي گيرد.اين پديده به قدري شايع است که نمي توان حتي دو متفکر صاحب نظر در يک رشته واحد را پيدا کنيد که آن دو،در همه تعريفات و مواد استلال وروش، در همان رشته اتفاق نظر داشته باشند.با اين حال،همواره تعدادي از اصول کلي در مسائل نظري، ،چه در قلمرو علوم و چه در فلسفه و اخلاقيات و حقوق واقتصاد وسياست،و چه در هنر وادبيات و غير اينها مورد اتفاق همه صاحب نظران قرار مي گيرند. اگر اختلاف نظرها در تفسير و تطبيق آن اصول کلي دور از غرض ورزيها و بازيگريهاي تصنعي باشد،نه تنها هيچ گونه ضرري بر اتفاق نظر در آن اصول کلي مشترک وارد نمي آورد، بلکه موجب دقت وگسترش بيشتر در معارف مربوط و برخورداري بهتر از آناصول کلي مي گردد.تاريخ اسلام در همه مسائل نظري شاهد اختلاف آرا و عقايد بوده است و اين اختلاف،تا آجا که به اصول کلي مشترک اخلالي وارد نياورده،رايج ومورد استقبال بوده است و حتي به عنوان يک امر ضروري تلقي شده است. حتي در اصول کلي مشترک،مثل توحيد،نبوت،رهبري بعد از پيامبر،معاد،صفات خداوندي و قرآن نيز مباحث نظري فراوان مطرح شده و نه تنها اغلب موجب آن نشده که متفکران اسلامي يکديگر را تکفير کنند، بلکه عامل گسترش وعمق معارف حکمي وکلامي نيز گشته است.اما اختلاف نظر در فروع مورد اتفاق ،مانند نماز،روزه،حج،جهاد،ابواب گوناگون اقتصادو کيفرها (حدود وديات)و غير آن که بسيار فراوان ورايج اند،بديهي تر از آنست که نيازي به بحث و تحقيق داشته باشد.اما در هر حال،ميتوان اختلاف را به دو نوع تقسيم کرد:
 

الف:اختلاف معقول
 

اختلاف معقول عبارت است از اختلافي که ناشي از چگونگي اطلاعات مربوط به مسئله و استعداد ها،مخصوصا نبوغ وعموم موضع گيري هاي طبيعي و قانوني است که اشخاص در ارتباط با حقائق دارند،مانند اختلاف نظر در دريافت واقعيات عالم هستي از ديدگاه علوم نظري و فلسفه ها. اين همان اختلاف معقول است که نه تنها نبايد مورد ترديد و انکار قرار بگيرد،بلکه موجب گسترش و عمق بيشتر در معارف نيز مي گردد.روايت معروف اختلاف امتي رحمه(اختلاف امت من رحمت است)(سفينه البحار،محدث قمي ج2ص42)،اشاره به همين اختلف معقول مي نمايد. بر اساس همين نگرش بوده است که اکثريت قريب به اتفاق دانشمندان اسلامي،چه در فقه و اصول و فهم احاديث،چه در فلسفه وکلام و ادبيات و غير ذلک با کال رضايت به بحث وکاوش و اظهار نظرهاي مختلف مي پرداختند و هيچيک ديگري را خارج از اسلام تلقي نمي کرد. اگر به تاريخ اسلام بنگريم،خواهيم ديد که علماي فراواني در حضور علمايي که در مسائل نظري هم راي آنان نبوده اند، شاگردي کرده اند و کتابهاي يکديگر را مورد شرح و تحقيق قرار مي دادند. مثلا کتاب تجريد الاعتقاد تاليف خواجه نصير الدين طوسي از بزرگترين علماي شيعه مورد شرح ملا علي قوشجي از علماي اهل سنت قرار گرفته است و کتاب المحجه البيضاء ملا محسن فيض، از مشاهير علماي شيعه، در شرح وتحقيق احياء العلوم غزالي که از معروفترين علماي اهل سنت است تاليف شده است.
 

ب:اختلاف نا معقول
 

عبارت است از اختلافي که ناشي از عوامل غير قانوني وانحرافي مي باشد، مانند پشروي از هو ي و هوس که از مهمترين نمودهاي آن، خود نمايي و شهرت پرستي است. در طول تاريخ، کساني بوده اند که خواسته اند خود را مطرح کنند و با تظاهراتي مثل آزاد فکري، آزادي راه وآزادي بيان، اما در حقيقت با عشق به قدرت، مشهور شوند. عشقي که نهايت ناتواني اثبات مي کند. همانگونه که در سازندگان و ترويج کنندگان مذاهب دروغين مي بينيم، يکي از اساسي ترين عوامل بدست آوردن قدرت در طول تاريخ، ايجاد اختلاف در عقيده يا عقائد مردم يک جامعه بوده است. اين جريان، نه تنها موجب پراکنندگي افکار و عقائد و ايده آل هاي متحد کننده يک جامعه مي گردد، بلکه گاهي عامل شديد ترين خصومت ها وتضادها در ميان مردم يک يا چند جامعه مي شود که در عمق، افکار و عقائد مشترک بسياري با يکديگر داشته اند. چون عقايد و آرمانها تفسير کننده هدف و فلسفه حيات انسانهاست، بازي با آنها يا بوجود آوردن اختلاف هاي نا معقول ميان انسانها براي نيل به قدرت، يکي از ضد انساني ترين روشهاي قدرت طلبان محسوب مي شود. از زمره ديگر انواع اختلافات نامعقول، آن است که ناشي از شطرنج بازيهاي ذهني در علوم نظري است که فقط براي ارضاي حس تخيل و اعتلاء طلبي در امور فکري محض بر مي خيزد. بدين ترتيب ، با کمال صراحت مي توان گفت که اختلاف در مسير رقابت هاي سازنده،مطلوب ترين عامل پيشرفت معرفت و عمل است و بدون آن، هيچ گونه حرکت تکاملي در حوزه دو حقيقت مذکور (معرفت وعمل) امکان پذير نخواهد بود. در دين اسلام، هرگز چنين دستوري وجود ندارد که همه مغزهاي مسلمين، فعاليت يکنواخت داشته باشند و همه به نتايج واحد برسند. از طرف ديگر، اصرار شديد اسلام بر اين است که بحث و کاوش و اجتهاد بايد دائمي و مستمر باشد. بديهي است که اين قضيه دوم، بدون بروز اختلاف امکان پذير نخواهد بود. بنابر اين، اختلاف نظرها به عنوان يک پديده طبيعي که معلول پويائي معارف اسلامي است، پذيرفته شده، اما اين اختلاف بايد در مسير رقابتهاي سازنده قرار بگيرد، نه تضادهاي ويران کننده،. البته گاه اين تکاپوها و رقابتهاي مثبت، از طرف قدرت پرستان، مبدل به تضادهايي مي گردد که عامل پيشرفت تکاملي را، به عامل رکود و سقوط نابود کننده بدل مي سازد. اما اختلاف هاي نا معقول که براي بدست آوردن سلطه و قدرت بوجود مي آيند، سطحي و زود گذر و غالبا تکراري است، مانند کتابهايي که براي اختلاف افکندن بين شيعه و سني در دوران ما نوشته مي شوند. معمولا اين گونه آثار، براي صاحب نظران و متفکران فقط اسباب تمسخر وتاسف خواهند بود، و براي افکار ساده و بي اطلاع نيز اثري زود گذر و فراموش شدني بجا خواهند گذارد. از طرف ديگر، هر جا که آتشي از اختلاف بر افروخته شده،هرچند نهالهايي چند از باغ خداوندي را سوزانده، اما روشنايي هايي براي متفکران بوجود آورده که در نور آن، هم ابعاد مخفي و مزاياي مکتب را روشن ساخته، و هم نيات تفرقه افکن را واضح تر ساخته است ، چه اگر يک قضيه از واقعيت صحيح بر خوردار باشد، هر حمله اي که از طرف غرض ورزان صورت گيرد، سطوح و ابعاد و توانايي مقابله آن واقعيت را بالاتر مي برد و روشن تر مي سازد، و اين ، عکس آن هدفي است که غرض ورزان تصور کرده اند.

ج:انواع وحدت

گفتيم که متن مشترک اديان توحيدي ابراهيمي، بر مبناي "اعتقاد به وجود خداوند يگانه، مبدا و مقصد حرکت انسان در وصول به کمال، قرار دهنده عقل و وجدان در ذات انسان ها و فرستنده پيامبران الهي براي ارشاد مردم" ايجاد شده است. عناصر شخصيت واحد جوامع اسلامي، يا اجزاي هويت واحد امت اسلامي در همين اعتقادات خلاصه مي شود و با ورود اختلال در هر يک از اين عناصر يا اجزا، شخصيت يا هويت واحد به همان نسبت مختل مي گردد. اما انواع وحدتي را که براي امت اسلامي متصور است ، مي توان به سه دسته تقسيم کرد:
1:
وحدت مطلق:
وحدت مطلق عبارت است از اتفاق نظر در همه عقائد و معارف و احکام اسلامي با همه اصول وفروع آنها. اينگونه وحدت با نظر به آزادي انديشه و تعقل در خصوصيات و کيفيات و انتخاب دلايل در عناصر و اجزاء اصلي عقايد و احکام دين اسلام،به قدري بعيد است که مي توان گفت امري امکان پذير است. مخصوصا با در نظر گرفتن اختلاف متفکران در ذوق و انديشه و کمي و بسياري اطلاعات در باره منابع همچنين اختلاف آنان در نبوغ وهوش و حافظه که بدون ترديد در انتخاب و فهم قضايا و تنظيم استدلال ها و غير ذلک موثر مي باشند، وحدت مطلق و اتفاق آراء بين متفکران، غير ممکن خواهد بود. تا زماني که اين اختلاف همراه با اخلاص و با هدف حقيقت يابي و با اطلاع کافي ولازم از منابع و اصول مربوطه باشد، نه تنها ضرري بر وحدت امت اسلامي وارد نمي آورد، بلکه پديده اي است مطلوب که براي پيشرفت معارف اسلامي ضروري است.
2:
وحدت مصلحتي عارضي:
آن نوع اتفاق نظر را وحدت مصلحتي عارضي مي ناميم که از جبر عوامل خارج از حقيقت و متن دين پيش مي آيد و در مواقعي لازم مي آيد که آن عوامل، جوامع اسلامي را در خطر اختلال قرار داده اند. معمولا در هنگام بروز عوامل نابود کننده و مخاطره آميز، تضادها و اختلافات در ميان فرقه ها و مذاهب مختلف، ناديده گرفته مي شوند و نوعي اتحاد و هماهنگي ميان آنان برقرار مي شود. چون اين اتحاد و هماهنگي معلول عوامل جبري خارج از متن دين است، با از بين رفتن آن عوامل، اين اتحاد نيز منتفي مي گردد و به تناسب کاهش يا افزايش نيروي آن عوامل، ميزان اتحاد موقت و مصلحتي نيز کاهش يا افزايش مي يابد. هماگونه که توقع " وحدت مطلق " ميان متفکران ومردم جوامع اسلامي با وجود آن هم عوامل اختلاف معقول غير منطقي است، توقع اينکه وحدت مصلحتي عارضي بتواند فرقه ها و مذاهب اسلامي را از هماهنگي و اتحاد دائمي و معقول بر خوردار سازد، انتظاري است نا به جا.

3:وحدت معقول:

با توجه به متن کلي دين که قبلا ذکر شد و با توجه به آزادي انديشه وتعقل در خصوصيات و کيفيات و انتخاب دلائل در عناصر (اجزاء اصلي عقائد و احکام دين اسلام، وحدت مطلوب در بين امت اسلامي ، نوع "وحدت معقول " خواهد بود. وحدت معقول را مي توان چنين تعريف کرد:قرار دادن متن کلي دين اسلام براي اعتقاد همه جوامع مسلمان و بر کنار نمودن عقائد شخصي نظري و فرهنگ محلي و خصوصيات آراء و نظريات مربوط به هريک از اجزاء متن کلي دين که مربوط به تعقل و اجتهاد گروهي يا شخصي است. تحقق اين نوع وحدت هيچ مانع شرعي و عقلي ندارد و هر متفکر آگاه از منابع اوليه اسلام و طرز تفکر ائمه معصومين (علیهم السلام) و صحابه عادل متقي و تابعين حقيقي آنان، مي داند که پيروي از متن کلي دين، با تکاپو و اجتهاد براي فهم خصوصيات و کيفيت انتخاب دلائل ، امري است ضروري. بديهي است آن هماهنگي و اتحادي که منابع اوليه اسلام (قرآن وسنت و عقل سليم و اجماع) و شخصيت هاي پيشتاز اسلامي مثل آيه الله العظمي حاج سيد حسن طباطبايي بروجردي مرجع شيعيان جهان ورهبر عاليمقام اهل سنت شيخ محمد شلتوت در گذشته و حال به آن دعوت نموده اند، نه وحدت مصلحتي عارضي است که اين نوع وحدت را هيچ يک از فرقه ها و مذاهب اسلامي به عنوان آرمان اعلاي جوامع اسلامي نمي پذيرند و نه وحدت مطلق است که عملي نيست بلکه اينان و امثال اينان ، بر اساس آنچه که مطلوب جدي منابع اوليه اسلامي بوده وهست، خواستار انطباق حيات اجتماعي وديني مردم همه جوامع اسلامي بر متن کلي و مشترک دين اسلام هستند که ميتوان فرا گيرنده همه فرقه ها و مذاهب معتقد به آن متن کلي باشد، و اين، وحدت معقول است. در طول وصول به وحدت معقول، نخستين گام همانا وسعت يافتن ديدگاه متفکران و شخصيت هاي بزرگ اسلامي است، و عامل اساسي اين توسعه ديدگاهها، رهايي از چاچوب تنگ و تاريک تعصب غير منطقي مي باشد. اسلام، به جهت عظمت و تنوع ابعاد نامحدود خود، توانسته است همانگونه که محمد بن طرخان فارابي را در دامن خود بپروراند، ابن سينا وابن رشد و ابن مسکويه و ابوريحان بيروني وحسن بن هيثم و محمد بن زکريا جلال الدين محمد مولوي و ميرداماد و صدر المتا هلين صدها امثال اينان را ، با آراء و عقائد مختلف در جهان شناسي و الهيات و حقائق مذهبي پرورش بدهد. از طرف ديگر،صدها فقيه و اصولي در دو فرقه بزرگ اسلامي 0تشيع وتسنن) در هزاران مسئله شرعي بحث و اجتهاد داشته اند،گاه با يکديگر موافق و گاه مخالف يکديگر بوده اند،اما هيچ گونه تزاحم و تضاد ويران گر در ميان نبوده است همانگونه که در کتاب "مقالات اسلاميين و اختلاف المصلين" تاليف شيخ اهل السنه والجماعه ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري متوفي به سال 330 ه- ق آمده،مذاهب گوناگون شيعه، معتزله، عامه، مکريه، کلبيه و غير ذلک که شايد از صد مذهب تجاوز نمايد، وجود داشته اند، اما اين اختلافات به جز مواردي اندک که اصل ضروري اسلام را منکر شده اند،خللي بر اسلامي بودن آنان وارد نياورده است. نکته مهمي که در اين باره بايد در نظر گرفت اين است که قسمت شدن دو مذهب شيعه وسني به دها فرقه و گروه، معنايش اين نيست که اسلام واقعا به دها مذهب تقسيم شده است،زيرا اگر بنا شود که عقيده هر صاحب نظري را در تاريخ معارف اسلامي، به معناي يک مذهب مخصوص تعبير کنيم،بايد به پذيريم که اسلام به هزاران مذهب تقسيم شده است.از طرف ديگر، هيچ متفکر اسلامي تا کنون هيچ يک از دانشمندان و صاحب نظران ديگر را تکفير نکرده است. البته همواره بحث و مناقشه و نقد وبررسي بين آنان رواج داشته است و هم اکنون نيز تکاپوهاي علمي وفلسفي و فقهي و اصولي و ادبي وغيره در حوزه هاي کشور هاي اسلامي با کمال جديت در جريان است و اگر قدم مثبتي در راه پيشرفت معرفت اسلامي در يکي از کشورهاي اسلامي بر داشته شود،ديگران نيز از آن سود مي جويند. "تفسير الميزان "مرحوم علامه طباطبايي در کشورهاي مصر وسوريه ولبنان و... مورد استفاده قرار مي گيرد و تفسير سيد قطب ،در ايران به فارسي ترجمه مي شود.