اقامه ماتم

برپا داشتن مراسمي به ياد سيد الشهدا «ع‏» در ايام مختلف، بويژه دهه محرم و روزعاشورا.اين عمل، که زنده نگهداشتن هدف حسيني و فرهنگ عاشوراست، مورد تشويق ‏بسيار اولياء دين است و خود معصومين، در راه اقامه عزاي حسيني، مي‏کوشيدند.

 زيرا عزاداري، بصورت گريه، برپايي مجالس ذکر، سرودن مرثيه، گرياندن، نوحه‏خواني و... احياء خط ائمه و تبيين مظلوميت آنان است.امام باقر «ع‏» در زمينه برپايي عزا در خانه‏ها براي امام حسين‏ «ع‏» مي‏فرمايد: «ثم ليندب الحسين و يبکيه و يامر من في داره بالبکاء عليه‏و يقيم عليه و يقيم في داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا في‏البيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين.»

 (به کساني که روز عاشورا نمي‏توانند به ‏زيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مي‏دهند) بر حسين‏ «ع‏»، ندبه و عزاداري و گريه‏کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگريند و در خانه‏اش با اظهار گريه و ناله برحسين‏ «ع‏»، مراسم عزاداري برپا کنند و يکديگر را با گريه و تعزيت و تسليت‏گويي درسوگ حسين عليه السلام در خانه‏ هايشان ملاقات کنند.

سنت عزاداري، با برخورداري از عشق و محبتي که از امام حسين‏ «ع‏» در دلها بوده وهست، تبديل به يک برنامه گسترده و مردمي و مقدس شده است و هرگز سستي وخاموشي ندارد و به برکت آن، اقشار بسياري با امام حسين‏ «ع‏» و دين و فرهنگ عاشوراآشنا مي‏شوند.فراز و نشيبهاي زيادي بر سوگواري بر خامس آل عبا گذشته است و هر گاه‏ که شيعيان، قدرت و حکومتي يافته‏اند، در ترويج و توسعه آن کوشيده‏اند. «در زمان ‏پادشاهي آل بويه، در دهه اول محرم، شيعيان به عزاداري حضرت سيد الشهدا قيام ‏نمودند... معز الدوله، اولين کسي است که فرمان داد که مردم بغداد در دهه اول محرم، سياه‏بپوشند و بازارها را سياهپوش کنند و به مراسم تعزيه داري حضرت سيد الشهدا قيام ‏نمايند.بستن دکانها و منع طباخي و تعطيل عمومي در روز عاشورا از طرف معز الدوله ‏ديلمي در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل لطنت ‏سلسله سلجوقي در آن شهر معمول ‏بود.اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام کشورهاي اسلامي قلمرو آنها مرسوم وبرقرار بوده است.»

رمز جاودانگي نهضت‏ حسيني نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بوده‏ است.امام خميني‏ «قدس سره‏» فرمود: «الان هزار و چهار صد سال است که با اين منبرها، بااين روضه‏ها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها، ما را حفظ کرده‏اند، تا حالا آورده‏اند اسلام را... هر مکتبي تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه کن نباشد، تا پايش سر و سينه‏زن نباشد، حفظ نمي‏شود... ما بايد براي يک شهيدي که از دستمان مي‏رود، علم بپا کنيم، نوحه خواني کنيم، گريه کنيم، فرياد کنيم...».[4] برپايي عزا براي سيد الشهدا، نوعي اعتراض ‏به ظالمان و حمايت از مظلوم است.اشک ريختن در سوگ ابا عبدالله‏ «ع‏»، عامل تقويت ‏حس عدالتخواهي و انتقامجويي از ستمگران و زمينه سازي براي تجمع نيروهاي پيرو حسين‏ «ع‏» در خط دفاع از حق است.عزاداري براي شهيد، انتقال فرهنگ‏ «شهادت‏» به ‏نسلهاي آينده است.به تعبير شهيد مطهري: «در شرايط خشن يزيدي، در حزب حسينيها شرکت کردن و تظاهر به گريه کردن بر شهدا، نوعي اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق واعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت، نوعي از خود گذشتگي است.

اينجاست که ‏عزاداري حسين بن علي‏ «ع‏» يک حرکت است، يک موج است، يک مبارزه اجتماعي ‏است.»[5] عزاداري، سبب مي‏شود که شور و عاطفه، از شعور و شناخت برخوردار گردد و ايمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگهدارد و «مکتب عاشورا» بعنوان يک فکر سازنده‏و حادثه الهام بخش، همواره تاثير خود را حفظ کند.عزاداري، احياء خط خون و شهادت‏و رساندن صداي مظلوميت آل علي به گوش تاريخ است.عزاداران حسيني، پروانگاني ‏شيفته نورند که شمع محفل آراي خويش را يافته، از شعله شمع، پيراهن عشق پوشيده‏اند و آماده جان باختن و پر سوختن و فدا شدن‏اند.نقش عزاداري در حفظ فرهنگ عاشورا مهم است.عميقترين پيوندها را از طريق آميختگي عقل و عشق و برهان و عاطفه که درکربلا تجسم يافته است، انتقال مي‏دهد.هم بر مظلوميت امام گريه مي‏شود و هم در سايه ‏آن هدف امام حسين از نهضت و حرکت، شناخته مي‏شود.روضه‏هاي خانگي و دسته‏هاي ‏عزاداري و هيئتهاي زنجير زني، پوشيدن لباس مشکي و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در بر پايي مجالس و نوحه خواني و سينه زني و... هر يک به نوعي‏ سربازگيري جبهه حسيني است و اين پيوند قلبي را عمق و غنا مي‏بخشد.

پی نوشت ها :

- تاريخچه عزاداري حسيني، ترجمه‏ «تاريخ النياحة علي الامام الشهيد» از سيد صالح الشهرستاني.

- کامل الزيارات، ص 175.کتاب‏ «زفرات الثقلين في ماتم الحسين‏»، محمد باقر محمودي، چند جلد، به مساله گريه‏ کردن اولياء خدا بر آن حضرت پرداخته و نيز مجموعه‏اي از مرثيه‏ها در سوگ سيد الشهدا «ع‏» را آورده است.

-موسيقي مذهبي ايران، حسن مشحون، ص 4.

- صحيفه نور، ج 8، ص 69 و 70.

- نهضتهاي اسلامي صد ساله اخير، شهيد مرتضي مطهري، ص 89.